تالار گفتمان نبض فردا  

بازگشت   تالار گفتمان نبض فردا > موضوعات عمومی > دینی > قرآن

اطلاع رسانی

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-30-2011   #1
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
Smile قرآن چیست؟::

قرآن (نام پارسی: نِبی)، کتاب دینی اسلام و یکی از ثقلین است. قرآن که از ریشهٔ «قرء» گرفته شده‌است، معنی لغوی آن «جمع نمودن، فراهم آوردن، سال و همچنین خواندن» است. در سوره علق به این معنی اشاره می‌شود.در باور مسلمانان، این کتاب در یک دورهٔ ۲۳ ساله از جانب خدا و از طریق فرشتهٔ وحی جبرئیل بر پیامبر خدا حضرت محمد، که آخرین پیامبر می‌خوانندش، فروفرستاده شده‌است. مجموع این فروفرستاده‌ها (وحی) به گونهٔ کتابی گردآوری شده که قرآن نام دارد. قرآن دارای ۳۰ جزء، ۱۱۴ سوره و ۶۲۳۶(عدد کوفی)=۶۲۲۶(عدد شامی)=۶۲۱۴(عدد مدنی)=۶۲۰۴(عدد بصری) آیه است.مسلمانان قرآن را کتاب مقدس دین خود می‌دانند و از آن با القابی چون «کریم» و «مجید» یاد می‌کنند. قرآن مجید كلام الله ابدی و ازلی است. قرآن خود را به عنوان «لوح حفاظت‌شده» («اللَوح المحفوظ») می‌خواند.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفیدsogandتشکر کرده است:
Sponsored Links
قدیمی 03-30-2011   #2
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

::ساختار::
آیه در واژه به معنی نشانه‌است و در اصطلاح کوچک‌ترین واحد تقسیم قرآن است. این کلمه در قرآن به همین معنای خاص نیز به کار رفته‌است. یک آیه می‌تواند چند حرف، چند کلمه، یک یا چند جمله و یا یک یا چند بند (پاراگراف) باشد. طبق محاسبهٔ کامپیوتری تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶عدد است. (رامیار، تاریخ قرآن:۵۷۰) برخی آیات نظیر آیهٔ نور (نور، ۳۵)، آیه الکرسی، آیهٔ تطهیر (احزاب، ۳۳) و آیهٔ حجاب (نور، ۳۰ و ۳۱) با نامهای خاصی مشهورند.مسلمانان باور دارند ترتیب آیات قرآن توسط حضرت محمد(ص) طبق وحی تنظیم شده‌است. ::سوره::سوره در لغت به معنای «بُریده شده» است و در اصطلاح واحدی است دربرگیرندهٔ گروهی مستقل از آیات قرآن که مَطلَع «بسم الله الرحمن الرحیم» و مقطعی دارد. به اعتقاد شیعیان هر سورهٔ قرآن - جز سورهٔ توبه - با آیه «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان» آغاز می‌شود. و اهل سنت «بسم الله» را جزء سوره نمی‌دانند. در قرآن کلمهٔ «سوره» به همین معنا به کار رفته‌است؛ مثلاً در آیهٔ تحدی (مبازره طلبی)قرآن ۱۱۴ سوره دارد. هر سوره یک یا دو نام دارد، که معمولاً از کلمه‌ای از آن سوره گرفته شده‌است. برخی معتقدند ترتیب سوره‌ها توسط پیامبر تعیین شده و برخی بر این باورند که آنها به هنگام گردآوری در زمان عثمان کما بیش به ترتیب طول مرتب شده‌اند. سوره‌های قرآن به دو دستهٔ مکی (فروفرستاده شده در مکه) و مدنی (فروفرستاده شده در مدینه) تقسیم می‌شوند. سوره‌ها لزوماً وحدت موضوعی ندارند. نام رایج و تعداد آیات هر یک در انتهای این مقاله آمده‌است. برای مشاهده فهرست نام سوره‌ها و تعداد آیات آنها به مقاله سوره رجوع کنید.:: دیگر تقسیم‌بندی‌ها::قرآن به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء تقسیم شده‌است. هر جزء از دو قسمت مساوی به نام حزب تشکیل شده‌است و احزاب به نصف و ربع حزب تقسیم می‌شوند (برخی نیز هر جزء را به چهار حزب تقسیم می‌کنند و در این صورت ۱۲۰ حزب داریم).فارسی‌زبانان یک ربع از قرآن را هفتک و یک‌هفتم آن را هفت‌یک می‌نامیدند.در برخی مکتب‌های قدیم، کودکان نخست هفتک (از ۱ تا ۷) قرآن را بدون دانستن معنی حفظ می‌کردند و بعد به بقیه امور حفظی و معانی می‌رسیدند.::سبک::سبک آیات قرآن با زمان پیدایش و نیز محتوای آنها متناسب است. سوره‌های مکی از سوره‌های مدنی مسجع‌ترند. همچنین آیاتی که به حوادث قیامت و بیم و امیدِ آن می‌پردازند، بیشتر احساسات خوانده را منقلب می‌سازند و آیاتی نظیر آیات احکام به گونه‌ای است که خرد خواننده را مخاطب قرار می‌دهد.مسالهٔ دیگر تفاوت آشکار سبک قرآن با سایر سخنان روایت شده از پیامبر اسلام (ص) و نیز سخنان چون علی بن ابیطالب(ع) است.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #3
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

متن پاشان::


اسلوب متعارف نگارش اغلب کتابها، روایت خطی است؛ یعنی از یک نقطه به عنوان مقدمه آغاز و پس از بیان مستندات و استدلالات به نتایجی می‌رسد. اما قرآن بدین معنا آغاز و پایانی ندارد و می‌توان آن را از هر قسمتی آغاز نمود، بی آنکه نیاز باشد بیش از چند آیه به عقب بازگشت. به بیان دیگر هر رکوع مستقل از باقی متن گویاست، جز در مواردی معدود نظیر سوره یوسف که تمام آن وحدت موضوع و مضمون دارد.
::دیدگاه اسلام‌شناسان اروپایی::


نولدکه می‌گوید قرآن ناپیوسته و پاشان است. ریچارد بل این را از بیدقتی مولفان می‌داند.
::پیدایش::
مسلمانان همگی قرآن را وحی و الفاظ آن را عیناً و دقیقاً از جانب خدا می‌دانند، که توسط روح الامین (جبرئیل) بر محمد(ص) نازل شده‌است.
برخی غیر مسلمانان قرآن را متنی می‌دانند، که محمد(ص) خود آن را بیان کرده‌است. برخی از ایشان نیز معتقدند قرآن یک کار گروهی و نوشته شده توسط اشخاص مشخصی است که محمد(ص) تنها یکی از آنها بوده‌است.


::گردآوری::
متن قرآن در سه مرحله گردآوری شد، تا نهایتاً به صورت امروزین یا اصطلاحاً «مصحف» درآمد. نخست زمان محمد(ص). سپس زمان ابوبکر و در آخر زمان عثمان. در دوره‌های بعدی رسم الخط آن اصلاح شد.
::زمان محمد(ص)::
در زمان حیات پیامبر، وی قرآن را بر مسلمانان می‌خواند. برخی آن را حفظ می‌کردند و برخی بر تکه‌های چرم، استخوانهای شانه و دنده گوسفند و شتر، چوب درخت خرما، سنگهای صاف و صیقلی و گاه کاغذ می‌نوشتند. از آنجا که هنوز قرآن بر پیامبر وحی می‌شد و متن آن ناقص بود، امکان «کتاب ساختن» آن وجود نداشت. «جمع قرآن در زمان رسول خدا را اصطلاحاً تألیف گویند.» در زمان حیات پیامبر ۳۷ نفر حافظ کل قرآن بودند. (رامیار، تاریخ قرآن:۲۵۵) و تعداد کاتبان وحی که برای خود نسخه‌ای برمی‌گرفتند به بیش از پنجاه نفر می‌رسیده‌است.
:: زمان ابوبکر::


در این زمان جنگهای ردّه بین مسلمانان و از دین برگشتگان و متنبّیان رخ داد، که در آن تعدادی از حافظان قرآن کشته شدند. به پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر «زید بن ثابت» که از کاتبان وحی و حافظ قرآن بود، مأمور جمع آوری قرآن شد. «زید همه نوشته‌های قرآنی را ولو آنکه ده‌ها حافظ و ده‌ها نوشته مطابق آن بود، با اخذ حداقل دو شاهد یکی از کتابت و یکی از حفظ می‌پذیرفت.» قرآن توسط زید طی ۱۴ ماه و تا زمان فوت ابوبکر در سال ۱۳ هجری به صورت مجموعه‌ای از صحیفه‌ها جمع آوری شد و طبق وصیت ابوبکر در اختیار عمر و سپس دخترش «حَفصه» قرار گرفت.
::زمان عثمان::


در زمان عثمان با توجه به گسترش سرزمین مسلمانان تا ایران، شام و مصر نیاز بود به سرعت متن واحدی از قرآن در تمام سرزمینهای مسلمان منتشر شود. همچنین به علت فوت یا کشته شدن تعدادی از حافظان و نویسندگان وحی بیم تفرقه در متن قرآن وجود داشت. از این رو، خلیفه عثمان با جمع‌آوری نسخه‌های مختلف دست به یکسان‌سازی قرآن زد. وی انجمنی متشکل از «زید بن ثابت»، «سعید بن عاص»، «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمن بن حارث» تشکیل داد. این گروه با همکاری دوازده نفر از قریش و انصار کار تهیه نسخه نهایی را انجام دادند. آنها تمام نوشته‌های قرآن موجود را گرد آوردند و با تکیه بر شهادت شاهدان و حافظان نسخه نهایی یا «مصحف امام» را تهیه کردند، که معروف به مصحف عثمانی است و به خط کوفی ابتدایی بود. این کار در فاصله سالهای ۲۴ تا ۳۰ هجری قمری انجام شد و از روی آن ۵ یا شش نسخه تهیه شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگهداری شد و باقی نسخه‌ها به همراه یک حافظ قرآن که نقش راهنمای درست خوانی را داشت، به بصره، کوفه، شام و بحرین ارسال شد.(ر.ک. کتاب قرآن شناخت، بهاءالدین خرمشاهی)
عثمان برای دستیابی به «توحید نص» یا یگانگی متن قرآن دستور داد، تمام نوشته‌های موجود قرآن را با آب و سرکه جوشانده و محو کنند، تا ریشه نزاع و اختلاف از بین برود. نسخه‌هایی که نابود شدند شامل قرآن عبدالله پسر مسعود -که گویا فاقد دو سوره فلق و ناس بوده‌است.- ابی پسر کعب بودند و قرآن امام علی نزد وی و فرزندانش باقی ماند و گرچه وی در گردآوری قرآن مستقیما حضور نداشت، در هیچ جا و در زمان خلافت صحت متن گردآوری شده را رد نکرده‌است.[نیازمند منبع] صاحب‌ نظران مسلمان معتقدند این نسخه‌ها عموماً از نظر لغوی، املایی و تعداد سوره‌ها تفاوت جزئی داشته‌اند. اما به هر حال عموم مسلمانان حتی خاندان علی و سایر مخالفان خلافت بر صحت نسخه عثمان در طول تاریخ تاکید کرده‌اند. (ر.ک.کتاب قرآن شناخت، بهاءالدین خرمشاهی)
نظر مشهور جمع آوری در مورد جمع آوری قرآن همین است که ذکر شده اما محققین متاخر نظر بر جمع آوری قرآن در همان زمان محمد (پیامبر) دارند و روایات ونقلهای مربوط به جمع آوری قرآن بعد از محمد را متناقض یا ناظر به اموری دیگر (نظیر تکثیر مصحف یا توحید مصاحف می‌دانند. ر.ک. تاریخ قرآن، عزت دروزه /البیان، خویی /کاوشی در جمع آوری قرآن، ایازی /مباحثی در علوم قرآن، صبحی صالح
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #4
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

قرائت قرآن::
قاریان هفتگانه(قرّاء سبعه) و راویان چهارده گانه
ن.ج. داود، مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن می‌نویسد: «با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده‌است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت می‌باشند».
با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که «قاری» قرآن حساب می‌شوند نوشته شده‌است و با نام این افراد به یادگار مانده‌است. قرائت‌های مشهوری از قرآن در قرن‌های اولیه اسلام وجود داشت. این قرائت‌های مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن می‌دانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته می‌شود که قرائت‌هایی از قرآن را روایت کرده‌اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته‌است و قرآن را نمی‌توان خواند مگر اینکه به یکی از راوی‌ها و قاری‌ها اعتماد کرد.
نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده‌است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح می‌دهد: «قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند می‌مردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن ۴ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت‌های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار ۷ قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند».
این کار در سال ۳۲۲ هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از ۱۴۰۰، سال برگ ۱۰۱ می‌نویسد: «در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده‌است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده می‌شد در سال ۳۲۲ هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن‌ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت‌های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتساب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداتن همه آنها است).
عشقت رسد به فریاد، گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت
متن قرائتی برگزیده جامع دانشگاه الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته‌است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال ۱۲۷ هجری در کوفه درگذشته‌است».[نیازمند منبع]

این قرائتهای رسمی از این قرارند:
  • نافع، از مدینه سال ۱۶۹/۷۸۵- ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی‌، مُکنَّی به «ابی رویم‌» می‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدینه می‌زیست و در همانجا (به سال ۱۷۶ یا ۱۶۹) درگذشت‌، یادآوری کرده‌اند که وی قرآن را نزد ابومیمونه، «مولی ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روایان وی عبارتند از: ورش و قالون‌.
  • ابن کثیر، از مکه سال ۱۱۹/۷۳۷ - (عبدالله بن کثیر مکی‌) از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتی‌هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت‌. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبیر و انس‌بن‌مالک را درک کرده‌ بود. روایان وی عبارتند از: بُزِی‌ّ و قٌنبل‌.
  • ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال ۱۵۳/۷۷۰ - ابوعمروبن علاء بصری وی اهل ایران بوده‌است و در میان قرّأ سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت‌، کسی به پایة او نمی‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفی مانند مکه و مدینه و بصره و کوفه بر استادان زیادی قرائت کرد. سیدحسن صدر، ابی‌عمرو را شیعی می‌داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است‌).
  • ابن عامر، از بصره سال ۱۱۸/۷۳۶ - وی در زمان عمربن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموی‌) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده واز معمّرترین قرّأ سبعه به شمار می‌رود. ابن عامر بنا به قول صحیح به سال ۱۱۸ هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت‌. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان‌.
  • حمزه، از کوفه سال ۱۵۶/۷۷۲ - حمزة‌بن‌حبیب زیّات کوفی حمزه اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده‌است و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفی کرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زیّات‌» می‌نویسند که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه امرار معاش می‌کرد.
  • الکسائی، از کوفه سال ۱۸۹/۸۰۴ - وی از مردم سرزمین ایران بوده‌است و گویند در میهن خود در «طوس‌» یا «ری‌» وفات کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ کرد، به طوری که می‌توان به قرائت او اعتماد نمود. کتاب‌ها و آثار زیادی به کسائی منسوب است‌. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث‌.
  • ابوبکر عاصم، از کوفه سال ۱۵۸/۷۷۸ - عاصم بن ابی النجود کوفی از مردم کوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبیب سلمی شیعی ـ که از یاران امیرالمؤمنین علی (ع‌) بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه راوی قرائت امیرالمؤمنین (ع‌) است‌. به همین جهت گفته‌اند فصیح‌ترین قراآت‌، قرائت عاصم می‌باشد، زیرا وی قرئت اصیل آورده است‌. خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می‌نویسد: «وی پارساترین و پرهیزگارترین قرّأ، و رأی او درست‌ترین آرأ در قرائت به شمار می‌رود». قاطبة دانشمندان شیعی‌، قرائت عاصم را فصیح‌ترین قراآت دانسته‌اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبکر عیاش‌.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #5
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

::آمارهایی دربارهٔ قرآن::
تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶ است. البته در این رقم هم اختلاف هست. مثلاً در این محاسبه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فقط در سورهٔ فاتحه (اولین سورهٔ قرآن) شمرده شده‌است (البته بجز سوره فاتحه؛ «بسم الله الرحمن الرحیم» که در ابتدای همه سوره‌های قرآن جز سوره توبه که «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد- قرار دارد جزء آیه اول آنها محسوب می‌شوند.)نظراتی دیگر نیز در این باره بسیار موجود است, برای مثال اشخاصی می‌گویند ۶۶۶۶ و اشخاصی دیگر می‌گویند ۶۲۳۴.
بسته به روش شمارش و تعریف کلمه و نیز نحوهٔ رسم‌الخط, اعداد مختلفی برای تعداد کلمات و حروف قرآن گفته شده. مشهورترین آن‌ها ۷۷۷۰۱ کلمه و ۳۲۳۶۷۱ حرف است.
قرآن ۱۱۴ سوره دارد. سورهٔ ۹ قرآن سوره توبه «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد اما سورهٔ ۲۷ قرآن یعنی سورهٔ نمل ۲ «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. طولانی‌ترین سوره قرآن سوره بقره یا گاو است که شامل ۲۸۶ آیه‌است. کوتاه‌ترین سوره قرآن هم کوثر با ۳ آیه‌است.
بلندترین آیه قرآن، آیه ۲۸۲ بقره‌است که در آن ۲۰ حکم الهی آمده‌است. کوتاه‌ترین آیه قرآن نیز آیه ۶۴ سورهٔ الرحمن است که رنگ باغ بهشتی را توصیف می‌کند
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #6
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

قرآن با کافران: توهین یا تبیین؟
مقدمه
هسته‌ی اصلی مدعای جناب گنجی عبارتست از مطالبه‌ی دلیل به سود این مدعا که «قرآن کلام خداوند است». اما ایشان مدعای اصلی خود را زیر کوهی از داده‌ها و برداشت‌ها و تفسیرهای نادرست از آن داده‌ها مدفون کرده‌اند. و دست‌کم به دو دلیل، نگارنده لازم می‌بیند پیش از پرداختن به مدعای اصلی ایشان، با روشی تحلیلی تار از پود این کلاف سر در گم بگشاید.

دلیل اول این است که این داده‌ها در حقیقت سؤالات و ابهامات فراوانی را در ذهن جناب گنجی به وجود آورده که در واقع شأن نزول و مؤیدات نظریه‌ی قرآن محمدی را تشکیل می‌دهند.
و دلیل دوم این است که بسیاری از این سؤالات و ابهامات در ذهن دیگران نیز موجود است و یا در اثر مطالعه‌ی مقالات آقای گنجی به وجود آمده است.
به گمان صاحب این قلم پروژه روشنفکری دینی که در حلقه‌ی کیان دنبال می‌شد از جای مناسبی شروع نشد. این پروژه بدون پرداختن جدی به «معرفت‌شناسی» و «اخلاق باور» به سایر مباحث فلسفه دین و کلام جدید می‌پرداخت.
اگرچه اخلاق باورهای دینی و معرفت‌شناسی دین امروزه بخشی از فلسفه دین شمرده می‌شود، اما منطقاً این بخش بر سایر بخش‌ها تقدم دارد، زیرا نسبت «معرفت‌شناسی» و «اخلاق باور» به سایر مباحث «فلسفه دین» و «الهیات» همچون نسبت «منطق» به «فلسفه» است.
و روشن است که محققی که بدون تنقیح مبانی خود در منطق به فلسفه می‌پردازد هم خودش در معرض بیراهه رفتن است و هم ممکن است مخاطبان خود را به بیراهه بکشاند.
اگر پژوهش و تحقیق در باب دین از جای مناسبی، که به گمان من «اخلاق دین‌شناسی» و «منطق تفکر» است، شروع نشود، نتیجه همین می‌شود که در مکتوبات جناب گنجی با آن روبروییم. چالش اصلی بنده با ایشان نیز در همین جا است: یعنی در باب اخلاق باور از یک سو و هرمنیوتیک یا روش تفسیر از سوی دیگر.
من می‌کوشم از طریق نقد برداشت‌ها و تفسیرهای آقای گنجی از متون دینی و دریافت پاسخ‌های ایشان به آن نقدها، تدریجاً تصویر دقیق و روشنی از اخلاق باور و روش تفسیری ایشان به دست آورم و پس از اطمینان از واقع‌نمایی و وضوح این تصویر آن را نقد کنم.
البته بر عهده امثال بنده است که ادعای خود را، در باب اینکه «قرآن سخن خداوند است»، مدلل کنند، اما تا رسیدن به این مقصد راه دور و درازی در پیش داریم.
کافران یعنی حق‌پوشان
آقای گنجی سخن خود را چنین آغاز می‌کنند
«اسلام دینی است که خود را حقیقت محض می‌داند. از این رو، کسی که اسلام را نپذیرد، کافر (حق پوش) می‌خواند.»
در این جمله چند خطای روشن وجود دارد. اولاً منظور از «حقیقت محض» روشن نیست.
اگر مقصود این است که اسلام خود را مخلوطی از حق و باطل نمی‌داند، این ادعا منحصر به اسلام نیست. همه ادیان چنین‌اند. اما اگر مقصود این است که از نظر اسلام از میان همه ادیان فقط اسلام حق است و سایر ادیان باطل محض‌اند، این ادعا کذب محض است.
و در هر دو فرض، بین «خود را حقیقت محض دانستن» و «کافر خواندن منکران اسلام» هیچ رابطه‌ی عِلّی و معلولی وجود ندارد.
ثانیاً در فرهنگ قرآن، واژه‌ی کفر در برابر ایمان قرار می‌گیرد، نه در برابر اسلام، و واژه‌ی کافر در برابر مؤمن قرار می‌گیرد، نه در برابر مُسلم؛ منافقان ظاهراً مسلمان محسوب می‌شوند، در حالی که باطناً بدترین کافران‌اند.
ثالثاً و از همه مهم‌تر اسلامِ یک همه‌ی منکران خود را کافر نمی‌خواند، بلکه کسانی را که حقِ روشنی را پس از درک حقانیت آن انکار می‌کنند کافر می‌خواند، خواه آن حقِ روشن اسلام باشد یا دینی دیگر.
بنابراین، اگر اسلام در نسبت با خود کسی را کافر می‌خواند، به خاطر این نیست که خود را حق محض می‌داند، بلکه به خاطر این است که حقانیت اسلام برای آن فرد خاص روشن است. بین اینکه دینی خود را حق محض بداند و اینکه حقانیت آن دین برای دیگری روشن باشد فرسنگ‌ها فاصله است.
بنابراین در اینجا آقای گنجی مرتکب مغالطه‌ی «اخذ ما لیس بعله مکان عله» شده‌اند، یعنی چیزی را که علت نیست علت فرض کرده‌اند.
علت یا دلیل کافر خواندن گروهی از انسان‌ها در متون اسلامِ یک این نیست که اسلام خود را حق محض می‌داند، یا پیامبر اسلام به حقانیت خود یقین داشته است، بلکه این است که آن گروه حقی را که پیشتر به حقانیت آن معترف بوده‌اند، انکار می‌کرده‌اند.
«حق‌پوش» یعنی کسی که حقی را که حقانیت آن برای شخص خود او روشن است می‌پوشاند، نه کسی که حقی را که حقانیت آن برای دیگری روشن است می‌پوشاند.
مدعیات بنده در این باب را در قالب گزاره‌های زیر می‌توان صورت‌بندی کرد:
۱- حق نسبی نیست، اما روشن بودنِ حق، نسبی است. ممکن است حقی برای الف روشن باشد و برای ب روشن نباشد.
۲- اگر حقی برای الف روشن باشد، وظیفه انسانی و اخلاقی الف ایجاب می‌کند که به آن حق ایمان بیاورد و به حقانیت آن اعتراف کند. اما اگر همان حق برای ب روشن نباشد، وظیفه انسانی و اخلاقی ب ایجاب نمی‌کند که به آن ایمان بیاورد و به حقانیت آن اعتراف کند، بلکه وظیفه ب ایجاب می‌کند که با صداقت و جدیت در باب آن تحقیق کند و نتیجه تحقیق هرچه بود بدان ملتزم شود.
۳- اگر حقی که پیش از تحقیق برای ب روشن نبود، در اثر تحقیق روشن شد، در این صورت وظیفه ب پذیرش آن حق و اعتراف به حقانیت آن است.
۴- اما اگر تحقیق درباره‌ی ادعایی که واقعاً حق است، ب را به‌ این نتیجه برساند که آن ادعا باطل است، در این صورت وظیفه ب انکار آن حق است، اما در این فرض، ب کافر و حق‌پوش نیست؛ بلکه مؤمن و حق‌طلب و در نزد خداوند مأجور و مستحق پاداش است.
۵- هم چنین اگر در اثر تحقیق، نه حقانیت چیزی که واقعاً حق است برای ب روشن شد و نه بطلان آن، از منظر معرفت‌شناختی وظیفه ب توقف است، هرچند از منظر عملی بتوان گفت که ب حق دارد بر اساس معیارهای مصلحت‌اندیشانه در این مورد تصمیم بگیرد.
۶- اگر حقانیت چیزی برای الف روشن باشد و برای ب روشن نباشد، الف حق ندارد ب را کافر بخواند، چنین نسبتی هم به لحاظ اخلاقی نارواست و هم به لحاظ زبانی نادرست.
۷- اگر حقانیت چیزی برای الف روشن باشد و برای ب روشن نباشد، ب حق ندارد الف را ساحر، شاعر، مجنون و دروغگو بخواند، بلکه حق دارد از الف مطالبه دلیل کند.
۸- اگر حقانیت چیزی برای الف روشن باشد و برای ب روشن نباشد، الف حق ندارد نظر خود را به زور و تهدید بر ب تحمیل کند و ب را وادار به پذیرش نظر خود کند.
۹- اگر حقانیت چیزی برای الف روشن باشد و برای ب روشن نباشد، ب حق ندارد الف را مجبور کند که از نظر خود دست بردارد، یا الف را تبعید و شکنجه و به قتل و سنگسار شدن تهدید کند.
۱۰- مسئولیت عقلانی هر کس در قبال پذیرش و انکار حق به قدر وسع عقلانی خود اوست، نه به قدر وسع عقلانیِ خدا و پیامبر. اگر درک حقیقتی فراتر از ظرفیت ادراکی کسی باشد، وی نسبت به آن مسئولیتی نخواهد داشت.
۱۱- بنابراین، روشن بودن حقانیت اسلام برای خدا و پیامبر و یقین پیامبر به حقانیتِ اسلام، عقلاً و شرعاً و اخلاقاً چنین حقی را برای خدا و پیامبر به ارمغان نمی‌آورد که کسانی را که حقانیت اسلام برایشان روشن نیست و پس از تحقیقِ همراه با صداقت و جدیت نیز روشن نمی‌شود، کافر بخوانند.
۱۲- اگر کفر به معنای پوشاندن حق و کتمان حقیقت باشد، فعلی ارادی و اختیاری است و لذا در معرض ارزش‌داوری اخلاقی قرار می‌گیرد. از منظر اخلاقی پوشاندن حق و کتمان حقیقت، هم با کرامت انسانی منافات دارد و هم با عدالت. اعتراف به حقی که برای انسان روشن است بر او واجب است، چون حفظ کرامت آدمی و عدالت‌ورزی واجب است و کتمان حقیقت، ظلم به خود و به حقیقت است.
۱۳- اگر کفر ورزیدن و ایمان آوردن افعالی ارادی و اختیاری‌اند، تأثیراتی در روح و روان و شخصیت و باطن فرد و قوای ادراکی او به جای خواهند گذارد.
بخشی از این نتایج از تحلیل زبانی واژه کفر و مشتقات آن به دست می‌آیند و بخشی دیگر حکم عقل و وجدان‌اند.

آقای گنجی نوشته‌اند:
«قرآن محمدی» وقتی از سرشت تاریخی دین سخن می‌گفت، بحثی انتزاعی طرح نمی‌کرد، بلکه نگاهش به واقعیت بود. ادعا این بود که پیامبر اسلام با مخالفانی (یهودیان، مسیحیان، مشرکان و...) روبرو بود که پیامبری او را تکذیب می‌کردند و او را پیامبر به شمار نمی‌آوردند. او را ساحر، دیوانه، دروغ‌گو، و... می‌خواندند. پیامبر گرامی اسلام هم که به حقانیت خود یقین داشت، متقابلاً آنان را حق پوش، حیوان، کر، لال، واجد قلب بسته و... می‌خواند.»
اولاً بنده نیز بحثی انتزاعی و بریده از واقعیت مطرح نکرده بودم، بلکه مدعایم این بود که:
۱) واقعیت آنگونه نیست که آقای گنجی ادعا می‌کنند
۲) تفسیر ایشان از واقعیت نیز مقرون به صواب نیست
ثانیاً ما هیچ دلیل مستقلِ «برون دینی» یا به قول آقای گنجی «برون متنی» نداریم که این واقعیات را تأیید کنیم. تنها دلیلی که آقای گنجی در این مورد دارند، آیات قرآن است.
اما اگر تنها مدرکی که ما برای تأیید این واقعیات داریم، آیات قرآن است، در این صورت ناگزیریم برای فهم درست معنای این آیات:
۱) واژه‌های به کار رفته را تحلیل زبانی کنیم
۲) سایر آیات قرآن را که به این موضوع مربوط‌اند در نظر بگیریم
در حالی که آقای گنجی چنین نمی‌کنند، یعنی واژه کفر و مشتقات آن را تحلیل نمی‌کنند و با آیات قرآن نیز گزینشی برخورد می‌کنند و فقط آیاتی را مطرح می‌کنند که اگر به تنهایی در نظر گرفته شوند و تحریفی در معنای آنها صورت بگیرد، به سود ادعای ایشان است و اگر کسی آیات رقیب را مطرح کند، می‌گویند در این مورد دلیل «برون متنی» لازم است و دلیل «درون متنی» بدرد نمی‌خورد، یعنی نمی‌توان به قرآن استناد کرد.
ثالثاً در اینجا واقعیت از یک‌سو تحریف شده و از سویی دیگر با تفسیر آقای گنجی از آن واقعیت خلط شده است. بنا به نقل قرآن، واقعیت این بوده است که:
۱) گروهی از یهودیان و مسیحیان نه همه آنان و نیز مشرکان، ادعای پیامبر را تکذیب می‌کردند و او را ساحر، شاعر، دیوانه و دروغگو می‌خواندند
۲) «قرآن» هم آنان را حق پوش، کر، لال، قسی القلب و کوردل می‌خواند و به چارپایان تشبیه می‌کرد و بل آنان را گمراه‌تر از چارپایان می‌خواند.
اینکه (۱) پیامبر آنان را چنین می‌خوانده، نه خداوند و (۲) این کار پیامبر از باب مقابله به مثل و پیروی از گفتمان رایج زمانه و برای حفظ اسلام بوده، نه بیان حقیقت و واقعیتی در باب آن اشخاص و (۳) حق پوش خواندن و کر و لال خواندن و تشبیه آنان به چارپایان به خاطر این بوده که پیامبر به حقانیت خود یقین داشته، نه به خاطر اینکه حقانیت قرآن برای آنان روشن بوده، تماماً تفسیرهای آقای گنجی است از واقعیت. و اختلاف بنده با ایشان نیز بر سر همین تفسیرهاست.
برای اینکه درستی و نادرستی این تفسیرها را دریابیم، موثق‌ترین منبعی که در اختیار داریم خود قرآن است.
آقای گنجی تفسیر خود از قرآن را ارائه کرده‌اند که به نظر من تحریف است. بنده نیز می‌کوشم تفسیر خود را ارائه کنم و قضاوت را به خوانندگان واگذار می‌کنم.
تفسیری که آقای گنجی از اختلاف پیامبر با منکران عرضه می‌کنند این است:
۱) مخالفان به پیامبر اهانت می‌کردند و پیامبر هم متقابلاً به آنان اهانت می‌کرد
۲) حقانیت اسلام برای منکران روشن نبود و پیامبر به زور شمشیر بر آنان غالب شد و گفتمان اهانت کردن و حیوان خواندن دیگری را در تاریخ جا انداخت.
در اینجا چند سؤال می‌توان مطرح کرد:
سؤال اول: آقای گنجی چه دلیلی دارند که ادعا کنند این مسابقه اهانت و فحاشی را اول مخالفان شروع کرده‌اند؟
سؤال دوم: آیا آقای گنجی پیامبر را عادل می‌دانند یا نه؟ اگر ایشان را عادل می‌دانند، در این صورت پاسخ اهانت، اهانتی معادل آن است، نه اهانتی شدیدتر از آن. اگر آنان پیامبر را ساحر، شاعر، مجنون و دروغگو می‌خواندند، پیامبر هم حداکثر حق داشت آنان را ساحر، شاعر، مجنون و دروغگو بخواند، نه اینکه به قول آقای گنجی آنان را حیوان بخواند و از این طریق خون‌شان را مباح کند. و اگر پیامبر را عادل نمی‌دانند، پس وای به حال پیامبرشناسی آقای گنجی که در آن، کاری که یک انسان عادیِ ملتزم به اخلاق از انجام آن خودداری می‌کند به پیامبری نسبت داده می‌شود که رﺣﻤﺔ للعالمين و اسوه و الگوی اخلاقی انسان‌ها است.
سؤال سوم: چرا شاعر خواندن کسی اهانت به او محسوب می‌شود؟
سؤال چهارم: اگر حقانیت قرآن برای منکران روشن نبود، چرا به جای اهانت و فحاشی و ساحر و شاعر و مجنون خواندن پیامبر، نمی‌گفتند حقانیت قرآن برای ما روشن نیست، تا بهانه به دست پیامبر ندهند که آنان را کافر بخواند و خونشان را مباح کند؟
دیالوگ قرآن با کافران: تبیین یا اهانت؟
اما حق این است که تفسیر آقای گنجی از این آیات از بن نادرست است. واقعیت این است که نه آنان به پیامبر اهانت می‌کردند و نه پیامبر به آنان. آنان اهانت نمی‌کردند، به خاطر اینکه با اهانت مشکل‌شان حل نمی‌شد، بلکه اهانت کردن به پیامبر به ضرر آنان تمام می‌شد. مشکل آنان که عضو هیئت حاکمه (به تعبیر قرآن، ملاء) بودند این بود که توده مردم، که عمدتاً فقیر و جزء اقشار محروم بودند، روز به روز به دین جدید می‌گرویدند و این گرایش اگر گسترش می‌یافت ساختار و نظم سیاسی و اقتصادی ظالمانه‌ و طبقاتی آن جامعه را متزلزل می‌کرد و پایه‌های قدرت و ثروت نامشروع قدرتمندان، ثروتمندان، اشراف و روحانیان را از میان می‌برد.
و لذا آنان با ساحر، شاعر، مجنون و کذاب خواندن پیامبر می‌کوشیدند «تبیینی» غیر الهی از منشاء قرآن بدست دهند که بتواند به عنوان بدیلی برای تبیین الهی (و مبتنی بر وحی) عرض اندام کند و توده مردم را از گرویدن به پیامبر منصرف کند.
پیامبر نیز به آنان اهانت نمی‌کرد، چون چنین کاری در شأن او نبود و با هدف رسالت او که عبارت بود از تتمیم مکارم اخلاق در تضاد آشکار بود.
کسی آمده بود و سخنانی بر زبان می‌آورد و ادعا می‌کرد که منشاء این سخنان وحی الهی است و او در طی تجربه‌ای دینی این سخنان را می‌شنود و به مردم ابلاغ می‌کند. مخالفان برای اینکه ادعای پیامبر را در مورد منشاء الهی قرآن ابطال کنند و مانع گرویدن توده مردم به دین تازه شوند، چاره‌ای نداشتند جز اینکه تبیین‌هایی غیر الهی از منشاء قرآن عرضه کنند. این تبیین‌ها به ناگزیر باید ریشه در فرهنگ عامه می‌داشت تا برای مردم قابل فهم باشد و در میان توده مردم مقبولیت پیدا کند. در حالی که اگر آنان به پیامبر توهین می‌کردند، توهین‌شان به نفع پیامبر تمام می‌شد.
دروغگو بودن یکی از این تبیین‌ها بود. این تبیین می‌گفت که پیامبر اصولاً تجربه‌ای دینی را از سر نمی‌گذراند، بلکه به دروغ ادعا می‌کند که این سخنان را از عالم غیب می‌شنود و قرآن برساخته‌های خود اوست که به دروغ به خداوند نسبت می‌دهد. در این تبیین، منشاء قرآن خود پیامبر بود نه خدا.
تبیین دوم و سوم و چهارم عبارت بود از اینکه منشاء قرآن شیطان است نه خدا و نه خود پیامبر، یعنی راست است که پیامبر سخنانی را می‌شنود، و ما نیز قبول داریم که او سخنانی را می‌شنود، ولذا نمی‌گوییم که دروغ می‌گوید، اما کسی که این سخنان را به او الهام می‌کند خدا نیست، بلکه شیطان است. چنانکه می‌دانیم اعراب صدر اسلام بر این باور بودند که منشاء «سحر» و «شعر» و «جنون»، شیطان است و ساحران و شاعران و مجنونان هر سه تحت تأثیر شیطان‌اند. ساحر و شاعر و مجنون خواندن پیامبر در حقیقت ارائه کردن تبیینی شیطانی از منشاء قرآن بود. وفق این تبیین‌ها تجربه نبوی از سنخ تجربه‌های شاعرانه، ساحرانه یا مجنونانه است.
تبیین پنجم عبارت بود از سرقت ادبی. کسانی که چنین تبیینی از منشاء قرآن عرضه می‌کردند مدعایشان این بود که پیامبر این سخنان را از جایی، مثلاً کتابهای آسمانی پیشین، سرقت کرده، یا شخص دیگری این سخنان را به او می‌آموزد و او آنها را به اسم وحی مطرح می‌کند و به خدا نسبت می‌دهد.
کافران وقتی پیامبر را ساحر، شاعر، مجنون و دروغگو می‌خواندند یا او را به سرقت ادبی متهم می‌کردند، قصدشان اهانت به پیامبر نبود، بلکه هدف آنان این بود که با تکیه بر باورهای رایج در فرهنگ آن زمان در باب منشاء شعر و سحر و جنون، توده مردم را قانع کنند که قرآن سخن خدا نیست، بلکه سخن شیطان یا سخن خود محمد است و لذا نباید بدان اعتنا کرد. اینان از این طریق می‌کوشیدند حجیت معرفت‌شناسانه قرآن را زیر سؤال ببرند.
بنابراین دیالوگ پیامبر با آنان مسابقه اهانت و فحاشی نبوده، بلکه عرضه تبیین‌های رقیب و بدیل از منشاء قرآن بوده است.
تبیین‌های رقیب که برخی طبیعی بود و برخی مابعدالطبیعی، در یک چیز مشترک بودند و آن انکار مبدء الهی قرآن بود. تبیین مبتنی بر دروغ و سرقت ادبی اصل وجود تجربه دینی و برخورداری پیامبر از این تجربه را زیر سؤال می‌بردند، اما تبیین‌های دیگر، وجود این تجربه را می‌پذیرفتند لکن «اصالت» یا «واقع‌نمایی» یا «عینیت» آن را زیر سؤال می‌بردند.
این تبیین‌ها در حقیقت مواجهه استدلالی و عقلانی منکران با ادعای پیامبر بود. ادعای اصلی پیامبر در واقع یک چیز بیشتر نبود و آن اینکه من فرستاده خدا هستم و پیام او را برای شما آورده‌ام. مخالفان با ارائه تبیین‌های یادشده می‌کوشیدند این ادعای پیامبر را ناموجه و نامعقول جلوه دهند و پذیرفتن او به عنوان پیامبر و پذیرفتن قرآن به عنوان سخن خداوند را خلاف عقلانیت نشان دهند.
منکران وقتی دیدند با «مواجهه نظری» نمی‌توانند مانع گسترش اسلام و گرایش مردم به این دین شوند، به «اقدامات عملی» نیز توسل جستند؛ از جمله شکنجه کردن مسلمانان، تبعید آنان به شعب ابیطالب و وادار کردن گروهی از آنان به مهاجرت به حبشه و سرانجام نقشه قتل پیامبر. و سپس جنگهای خونین پس از مهاجرت پیامبر از مکه به مدینه.
از سوی دیگر، قرآن می‌کوشید: (۱) نادرستی این تبیین‌ها را نشان دهد، (۲) تبیینی از منشاء انکار آنان عرضه کند، (۳) پیامدهای معنوی این انکار را گوشزد نماید و (۴) مسلمانان را به دفاع مشروع از حقوق خود ترغیب کند.
تبیین مبتنی بر دروغ به دو دلیل باطل بود: اول اینکه پیامبر پیش از بعثت چهل سال در میان آن مردم زیسته بود و در طی این مدت دروغی از او نشنیده بودند.
وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ. قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ (سوره یونس آیات ۱۵-۱۷).
و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به دیدار ما امید ندارند می‌گویند: «قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.»
بگو: «اگر خدا می‌خواست آن را بر شما نمی‌خواندم، و [خدا] شما را بدان آگاه نمی‌گردانید. قطعاً پیش از [آوردن] آن، روزگاری در میان شما به سر برده‌ام. آیا نمی‌اندیشید؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که دروغی بر خدای بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ به راستی مجرمان رستگار نمی‌شوند (با استفاده از ترجمه فولادوند).
این ویژگی پیامبر آنقدر برجسته بود که به او لقب امین داده بودند و او را محمد امین می‌خواندند و برای فیصله بخشیدن به نزاع‌های خود او را به عنوان داور انتخاب می‌کردند. دلیل دوم این بود که پیامبر انگیزه‌ای برای دروغگویی نداشت، چون در قبال دعوت خود چیزی از مردم طلب نمی‌کرد.
اگر پیامبران در ازای پذیرش دعوت خود چیزی از مردم طلب می‌کردند، مانند ثروت، قدرت و ریاست، مردم حق داشتند که در صداقت و حقانیت آنان شک کنند. قرآن می‌گوید:
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ سوره انعام: آيه ۹۰).
...بگو: «من از شما هیچ مزدی بر این [رسالت] نمى‏طلبم. اين [قرآن] جز تذکری براى جهانيان نيست.» ترجمه فولادوند.
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا (سوره فرقان: آيه ۵۷).
بگو: «بر این [رسالت] اجری از شما طلب نمی‌کنم، جز اینکه هرکس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پیش] گیرد.» (ترجمه فولادوند).
تبیین مبتنی بر سرقت ادبی به این دلیل باطل بود که پیامبر امی بود و سواد خواندن و نوشتن نداشت و نیز کسی که آنان به عنوان معلم پیامبر معرفی می‌کردند زبانش عربی نبود. قرآن می‌گوید:
وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (سوره عنکبوت: آیه ۴۸).
و تو هیچ کتابی را پیش از این نمی‌خواندی و با دست [راست] خود [کتابی] نمی‌نوشتی، وگرنه باطل اندیشان قطعاً به شک [وتردید] می‌افتادند.

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ (سوره نحل: آیه ۱۰۳).
و نیک می‌دانیم که آنان می‌گویند: «جز این نیست که بشری به او می‌آموزد.» [نه چنین نیست، زیرا] زبان کسی که [این] نسبت را به او می‌دهند غیر عربی است و این [قرآن] به زبان عربی روشن است. (ترجمه فولادوند).
تبیین مبتنی بر جنون درست نبود، زیرا پیامبر واقعاً مجنون نبود و توده مردم می‌توانستند با تأمل در رفتار و کردار او و در مضمون قرآن دریابند که او مجنون نیست.
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ. مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (سوره قلم: آیات ۱- ۲). نون، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند، [که] تو، به لطف پروردگارت، دیوانه نیستی. (ترجمه فولادوند).
تبیین مبتنی بر شعر درست نبود، زیرا پیامبر قادر نبود شعر بگوید. و هیچ کس تا زمان نزول وحی و حتی پس از آن شعری از ایشان نشنیده بود.
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ (سوره یس: آیه ۶۹).
و [ما] به او شعر نیاموختیم و در خور وی نیست؛ این [سخن] جز اندرز و قرآنی روشن نیست. (ترجمه فولادوند).

تبیین مبتنی بر سحر از این جهت موجه جلوه می‌کرد که تأثیر قرآن بر مخاطبان سحرانگیز بود، به نحوی که آنان عباهای خود را بر سرشان می‌کشیدند که قرآن به گوش آنان نخورد و به توده مردم نیز توصیه می‌کردند که چنین کنند. این تبیین به این دلیل نادرست بود که انگیزه ساحران جلب منافع دنیوی بود و سحر ساحران عاقبت نداشت و سرانجام نادرستی آن آشکار می‌شد.
قَالَ مُوسَى أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (سوره یونس: آیه ۷۷).
موسی گفت: «آیا وقتی حق به سوی شما آمد، می‌گویید: [این سحر است؟] آیا این سحر است؟ و حال آنکه جادوگران رستگار نمی‌شوند.» (ترجمه فولادوند).

وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَی (سوره طه: آیه ۶۹).
... در حقیقت، آنچه سرهم بندی کرده‌اند، افسون افسونگر است، و افسونگر هر جا برود رستگار نمی‌شود. (ترجمه فولادوند).

اگر این تبیین‌های رقیب باطل می‌شد تنها تبیین معقولی که باقی می‌ماند عبارت بود از اینکه اولاً پیامبر وقتی می‌گوید من این سخنان را «می‌شنوم» و قرآن سخن خود من نیست، واقعاً راست می‌گوید، یعنی تجربه‌ای دینی را از سر می‌گذراند و در طی آن تجربه سخنانی را می‌شنود، و ثانیاً گوینده این سخنان نه خود اوست و نه شیطان، بلکه خداوند است.
بنابراین، آنچه که ما در این آیات با آن روبرو هستیم عبارتست از (۱) تجربه و (۲) تعبیرها و تفسیرها یا تبیین‌های گوناگون از آن تجربه. مدعای قرآن من حیث المجموع این است که بر اساس شواهد و قرائن، تبیین الهی از منشاء قرآن، بهترین تبیین در میان تبیین‌های رقیب است.
اما تبیینی که قرآن از منشاء انکار منکران به دست می‌داد یک تبیین روان‌شناسانه بود. این تبیین می‌گفت که منکران به خاطر «بهانه جویی»، «حسادت»، «دنیاپرستی»، «تعصب»، «تکبر» یا «استکبار»، «خرافه‌پرستی» و «بی‌خردی»، «تقلید کورکورانه از آباء و اجداد» یا «سنت‌گرایی»، «روحانیت‌پرستی»، «شخصیت‌پرستی» و اموری از این قبیل که همگی از سنخ رذایل اخلاقی و معرفت‌شناسانه هستند، از پذیرفتن حقی که برایشان روشن است سرباز می‌زنند.
اگر کسی حقی را که حقانیت آن برایش روشن شده انکار کند، نمی‌توان از این رفتار ذهنی او تبیینی معرفت‌شناسانه به دست داد، زیرا چنین شخصی در رفتار خود تابع علت یا دلایلِ ناموجه است، نه تابع دلیل موجه. به بیان دیگر، در مورد این شخص عللِ روان‌شناسانه بر دلایل معرفت‌شناسانه غلبه کرده و رفتار او را پدید آورده‌اند.
پیامدهای انکار حقی که روشن است
علاوه بر این قرآن به پیامدهای انکار حقی که برای انکار کننده روشن است نیز اشاره می‌کند. یکی از این پیامدها کورشدن، کر شدن و بسته شدن دل است. روشن است که منکران به لحاظ ظاهری کور و کر نبودند. بنابراین، وقتی قرآن آنان را کور و کر می‌خواند، مقصودش کوری و کری باطنی است. این از مسلمات قرآنی است که آدمیان علاوه بر حواس ظاهری، حسی باطنی هم دارند که با آن حقایق معنوی و ملکوتی را درک می‌کنند. مولانا این حس را «حس دینی» می‌خواند و می‌گوید:
حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آن جهان

صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بجویید از حبیب

اگر کسی حقی را که حقانیت آن برایش روشن شده انکار کند، حس باطنی او از کار می‌افتد. رفتارهای اخلاقی و غیر اخلاقی آدمیان و نیز فضائل و رذائل نفسانی آنان تأثیر مستقیمی بر کارکرد عقل و حس باطنی او دارند.
پس از این توضیحات می‌رسیم به قصه حیوان خواندن کافران در قرآن. براساس تبیین بالا، تشبیه کافران به چارپایان، از باب توهین و به قصد توهین به آنان نیست، بلکه برای تفهیم این مطلب است که همانگونه که چارپایان سخن آدمیان را درک نمی‌کنند، اینان نیز به خاطر اینکه حس باطنشان کور و کر شده بیش از این سخن قرآن را درک نمی‌کنند و لذا از این پس دعوت کردن آنان بیهوده است.
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که آدمیان به دست خود و با انتخاب خود می‌توانند خود را بینا و شنوا یا کور و کر کنند. اگر کسی حق‌طلب و متواضع باشد، یعنی تواضع معرفت‌شناسانه داشته باشد، این فضیلت موجب می‌شود که عقل یا حس باطنی او درست کار کند و حقایق معنوی را ببیند و بشنود و درک کند. اما اگر متکبر باشد و از پذیرش حقیقتی که برای او روشن است سرباز زند، این رذیلت معرفت‌شناسانه موجب می‌شود که عقل یا حس باطن او از کار بیفتد. تأثیر فضایل و رذایل معرفت‌شناسانه بر قوای آدمی یک تأثیر قهری و تکوینی است، نه یک تأثیر قراردادی.
اما این کافران کیانند؟ این کافران نه دگراندیش‌اند، نه دگرباش و نه متفاوت. کافر در زبان قرآن کسی است که حقی را که حقانیت آن برای خود او روشن شده انکار می‌کند و به خاطر این انکار چشم و گوش باطنی او بروی حقیقت بسته می‌شود.
اینکه قرآن می‌گوید: «اولئک کالانعام، بل هم اضل»، قصد توهین به آنان را ندارد، بلکه بیان حقیقت و واقعیتی درباره آنان است. واقعیت این است که افراد توصیف شده از چارپایان گمراه‌ترند، به خاطر این که چارپایان از ابتدا فاقد عقل و شعورند، اما کافرانی که قرآن درباره‌شان سخن می‌گوید کسانی هستند که به دست خودشان خود را کور و کر کرده‌اند و لذا از چارپایان گمراه‌ترند. و این تشبیه نیز برای این است که پیامبر از دعوت کردن آنان دست بردارد و بیش از این خود را به رنج و زحمت نیندازد.
اینکه توصیف مخالفان به این اوصاف را به پیامبر نسبت دهیم منوط بر این است که قرآن را سخن پیامبر بدانیم. آقای گنجی در این جا مصادره به مطلوب می‌کنند و به اصطلاح استدلال‌شان دوری است. ایشان از یک طرف برای اینکه اثبات کنند قرآن سخن پیامبر است نه سخن خدا به این آیات استناد می‌کنند و از طرف دیگر برای اینکه این آیات را به نحو مطلوب خود تفسیر کنند ناگزیرند پیشاپیش فرض کنند که قرآن سخن پیامبر است، نه سخن خداوند.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #7
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

تاءثير قرآن در جسم و جان
نام كتاب : تاءثير قرآن در جسم و جان
نام نويسنده : نعمت الله صالحى حاجى آبادى

قرآن بخوان

با تو گر خواهى سخن گويد خدا، قرآن بخوان .... تا شود روح تو با حق آشنا، قرآن بخوان
رتل القران ترتيلا نداى رحمت است .... مى دهد قرآن به جان و دل صفا قرآن بخوان
اى بشر، ياد خدا، آرامش جان مى دهد .... دردمندان را بود قرآن دوا قرآن بخوان

گفت : پيغمبر (ص ) كه بى دين است ، هر كس بى حيا است

تا شود روح تو پابند حيا قرآن بخوان
دامها، گسترده شيطان ، در مسير عمر تو
تا كه ايمن باشى از اين دام ها قرآن بخوان
اى كه روحت سخت پابند غم دنيا شده
مى كند قرآن ترا از غم رها قرآن بخوان
عترت احمد ز قرآنش نمى گردد جدا
تا بيابى معنى اين نكته را قرآن بخوان
هست قرآن صامت و، قرآن ناطق عترت است
تا ندانى اين دو را از هم جدا قرآن بخوان
نسخه قرآن به دستورالعمل دارد نياز
تا كه بشناسى طبيبت را دلا قرآن بخوان
وادى طور است اين قرآن و ميعاد حضور
با تو گر خواهى سخن گويد خدا قرآن بخوان


پيشگفتار
در عصرى كه قرآن :
- خانه هايى را به خود اختصاص داده است به نام دارالقرآن
- مكتب خانه هايى را به اسم خود ثبت كرده است به نام مكتب القرآن
- شبهايى را از آن خود كرده است به نام شبى با قرآن
- و انجمن هايى تشكيل شده به نام انجمن حافظين قرآن و در زمانى كه موج راديويى مخصوصى را به خود تعلق داده به نام راديو قرآن .
- پيرمردى بى سواد، 70- 80 ساله به نام كربلايى محمد كاظم كريمى ساروجى با يك لحظه توجه و عنايت الهى ، حافظ قرآن مى شود و بسان ستاره زهره در ميان ستارگان ديگر مى درخشد، و آيات قرآن ، در برابر چشمانش داراى تلاءلؤ يى مى شود كه آيات قرآنى را از كلمات غير قرآنى جدا مى سازد!
- كودك 4- 5 ساله به نام محمد حسين طباطبايى علم الهدى نه تنها حافظ قرآن ، بلكه ناطق به قرآن هم مى شود و عجيب تر اين كه هر سئوالى از ايشان مى شود، با آيات قرآن جواب مى دهد!!
- حتى دشمنان قرآن به عظمت آن اقرار و اعتراف مى كنند و كلماتش را فوق كلام بشر و جن مى دانند؟!
- قرآن در دنياى پر آشوب ، جاى پايى براى خود باز كرده و رو به پيشرفت و ترقى است .
- مردم جهان متوجه قرآن شده اند، و اختراعات و اكتشافات خود را از آن به دست آورده و به كار مى بندند.
- حافظان و مفسران قرآن رو به فزونى گذاشته اند و هر روز بر تعدادشان افزوده مى شود.
- مردم معتقد به قرآن و خالق و آورنده آن ، دواى درد و شفاى ظاهر و باطن خود را از آن مى طلبند.
- لذا مصمم شدم تا قدمى ولو كوتاه در اين مسير برداشته و به اندازه وسع و توان و استطاعت فكرى و علمى خود كتابى ولو مختصر، درباره آن بنويسم . تا تلاوت كنندگان و شفاعت خواهان و تاءثير پذيرندگان استفاده بهينه ببرند.

و اين نوشتار به چند بخش تقسيم مى شود كه عبارتند از:
بخش اول : تعريف قرآن .
بخش دوم : آداب ظاهرى و باطنى تلاوت .
بخش سوم : آيات مطابق نيات .
بخش چهارم : انس با قرآن .
بخش پنجم : تاءثير قرآن در جسم انسان .
بخش ششم : تاءثير قرآن بر قلب و جان بر روح و روان انسان و ديگر موجودات .

اميد است آيات پربركت قرآن بر جسم و جان ما، تاءثير گذارد و با آيات هدايت گرش به هدايت واقعى برسيم ، و بيماران جسمى و روحى از داروى اين داروخانه غنى و شفابخش ‍ الهى ، شفاى دردهاى خود را بگيرند و پويندگان راه حق و حقيقت به اندازه فهم و عقلشان از آن بهره ببرند.
بشنو از قرآن چه نيكو دم زند .... زخمه بر ساز دل آدم زند
تا كند بيدارش از خواب گران .... از قيامت گويد و احوال آن
با سكوتت نغمه قرآن شنو .... آنچه مى گويد به گوش جان شنو

به اميد روزى كه قرآن و احكام و دستوراتش در تمام جهان ، حاكم شود و انسانها را از كفر و شرك و الحاد بيرون آورده و به شاهراه و حقيقت رساند.

بخش اول : آثار و خواص قرآن
در حقيقت ، قرآن به عنوان آخرين وحى الهى كه بر افضل انبياء نازل شده ،
نور هدايت ابدى براى بشر و تجلى كلام خداوند مى باشد.
قرآن ؛ شاهد زنده بر نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و قوى ترين برهان بر حقانيت او و دليل دائمى و حجت هميشگى به شمار مى آيد.
قرآن ؛ مهم ترين سرمايه معنوى يك مسلمان است كه با داشتن آن ، همواره سرفراز و از بيگانگان بى نياز و دست نياز ديگران به سوى او دراز است .
قرآن ؛ ارزنده ترين اندوخته اى است كه در رويدادهاى خطرناك زندگى و هجوم امواج سهم ناك كفر و الحاد و انحراف و كج روى ، انسان را نجات مى دهد و خير و صلاح و رشد او را تاءمين مى كند.
قرآن گرانقدرترين موهبت خدايى و گوهر گرانبهايى است كه منشاء آثار سعادت انسانى مى شود و در پرتو آن ، مى توان از چنگال عفريت جهل رها گرديد و به كمال مطلوب دنيا و آخرت نائل شد و با ملكوتيان و جهان ابديت نيز رابطه برقرار كرد.
قرآن ؛ فرشته نجات و پاره كننده بندهاى اسارت از گردن توده گرفتار و بى نوا و برقرار كننده نظام هاى صحيح و مجرى عدالت اجتماعى و كوبنده اساس شخص پرستى و اختلاف طبقاتى و خاموش كننده فريادهاى گوش خراش ضلالت و گمراهى و زنده كننده روش هاى ستوده و كرامت هاى اخلاقى است .
قرآن ؛ در بردارنده اصول قوانين اجتماعى و انفرادى بشر، از قبيل عبادات ، تجارات ، نكاح و غيره است .
قرآن دستور دهنده عادلى است كه اصول وظايف زندگانى بشر را از آغاز تا انجام بيان فرموده و تمام دستورات و قوانين اين كتاب مقدس آسمانى بر پايه عقل و منطق استوار است .

تعريف قرآن از زبان قرآن
قرآن خود را اين چنين معرفى مى كند:
ان هذا القران يهدى للتى هى اقوم
به درستى كه قرآن (مردم را) به راه و آئينى كه مستقيم ترين و صاف ترين و پابرجاترين آئينهاست هدايت مى كند.
صاف و مستقيم از نظر عقائدى كه عرضه مى كند، صاف تر و مستقيم تر از نظر ارائه كردن عقيده و عمل ، صاف تر و مستقيم تر از نظر قوانين اجتماعى و اقتصادى و نظامات سياسى و برنامه هاى اخلاقى و عبادى و دينى كه بر جامعه انسانى حكم فرماست .
و بالاخره صاف تر و مستقيم تر از نظر نظام حكومتى كه برپا دارنده عدل و درهم كوبنده ستم ستم گران است .
آرى ، روش هدايت قرآن صاف و مستقيم و ثابت است .
... و انه لكتاب عزيز # لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد
و اين قرآن كتابى است قطعا شكست ناپذير. كه هيچ گونه باطلى ، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد؛ چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش ، نازل شده است .
بلى قرآن كتابى است كه هيچ كس نمى تواند همانند آن را بياورد و بر آن غلبه كند، كتابى است بى نظير، منطقش محكم و گويا، استدلالاتش قوى و نيرومند، تعبيراتش منسجم و عميق ، تعليماتش ريشه دار و پرمايه ، احكام و دستوراتش هماهنگ با نيازهاى واقعى انسان ها در تمام ابعاد زندگى است ؛ زيرا از سوى خداوند حكيم و حميد نازل شده است ، خداوندى كه افعالش از روى حكمت و در نهايت كمال و درستى است .
ان هو الا ذكر للعالمين
اين قرآن براى همه عالميان تذكر و بيدارى است .
آرى ؛ مهم آن است كه مردم از غفلت بيرون آيند و به تفكر و انديشه بپردازند، چرا كه راه ، روشن و نشانه هاى آن آشكار است ، در درون جان انسان فطرت پاكى به وديعه نهاده شده كه به او جهت مى دهد. به خط توحيد و تقوى مى كشاند، اما تقوى بيدارى است و رسالت اصلى پيامبران و كتب آسمانى نيز همين بوده است .
و لقد ضربنا للناس فى هذا القران من كل مثل لعلهم يتذكرون
ما براى مردم ، در اين قرآن از هر نوع مثلى زده ايم (و هر نوع مثلى را مطرح كرده ايم ) شايد متذكر شوند (و از راه خطا به صراط مستقيم بازگردند).
آرى ، از سرگذشت دردناك ستمگران و سركشان ، از عواقب هولناك گناه و نافرمانى ، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرينش ، از احكام و قوانين و خلاصه هر چه براى هدايت انسان ها لازم بود، در لباس مثل براى آن ها شرح داديم .
قرانا عربيا غير ذى عوج لعلهم يتقون
(اين ) قرآن است فصيح و خالى از هرگونه كجى و نادرستى ، انحراف ، تضاد و تناقض شايد آن ها پرهيزكارى را پيشه كنند.
آرى ، در قرآن ، هيچ گونه كژى راه ندارد، آياتش هماهنگ ، تعبيراتش گويا، و عباراتش مفسر يكديگر است .
قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياءتوا بمثل هذا القران لا ياءتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا
(اى پيامبر اسلام ) به آن ها بگو اگر تمام انسان ها و پريان اجتماع و اتفاق كنند تا همانند اين قرآن را بياورند قادر نخواهند بود هر چند يكديگر را كمك كنند.
اين آيه با صراحت تمام ، همه جهانيان را از كوچك و بزرگ ، عرب و عجم ، انسان و جن را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن كرده است و مى گويد: اگر فكر مى كنيد اين قرآن سخن خدا نيست و ساخته مغز بشر است ، شما نيز، همانند آن را بياوريد در حالى كه هرگز نخواهيد توانست .
و لقد صرفنا للناس فى هذا القران من كل مثل فابى اكثر الناس الاكفورا
ما براى مردم ، در اين قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بيان كرديم با اين حال اكثر مردم جاهل و نادان جز انكار حق ، و ناديده گرفتن دلائل هدايت ، عكس العملى نشان ندادند.

تعريف قرآن از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به قرآن بسيار اهميت مى داد، در تعليم و بكار بستن آيات ، سعى خاص مبذول مى كرد، آرزومند بود كه اين كلام دلنشين خدا در دلها بنشيند و انسانها را مُسَخّر خود كند. ايشان مى فرمايند:
هر قلبى كه ظرف قرآن باشد (و قرآن در آن جا گرفته است )، از عذاب خداوند به دور است .
چون فتنه ها همچون پاره هاى شب كار شما را در ميان گرفت ، به قرآن رو آورديد.
قرآن را فرا گيريد؛ زيرا تلاوت كننده آن روز قيامت در حالى محشور مى شود كه جوان و صورتش زيباست . قرآن به او خطاب مى كند و مى گويد: تو آن جوانى هستى كه شبها بيدار بودى و با من انس داشتى و تلاوتم مى كردى تا جايى كه دهنت خشك و از چشمهايت اشك جارى مى شد.
قرآن هدايت گر گمراهان و بينايى از كورى باطن است ، نگهدارنده انسان از لغزشها است ، نورى است در برابر ظلمت ، نگهدارنده از هلاكت است ، رساننده انسان از دنيا به آخرت است ، كمال دين در آن است ، هيچ كس نيست از آن برگردد مگر اينكه جايگاه او آتش است .
هيچ شفيعى روز قيامت بزرگوارتر و با منزلت تر از قرآن نيست ، نه پيامبر مرسلى و نه ملك مقربى و نه غير آنان .
فرزندانتان را بر سه چيز پرورش دهيد، دوستى پيامبرتان ، دوستى اهل بيت او و تلاوت قرآن .
خانه هاى خودتان را با تلاوت قرآن نورانى و روشن گردانيد.
دو چيز پرارزش در ميان شما مى گذارم يكى كتاب خدا (قرآن ) و ديگرى اهل بيت ، اگر به آن دو چنگ زنيد و از آنان پيروى نماييد گمراه نخواهيد شد. آن دو از هم جدا نمى شوند در موقعى كه در كنار حوض كوثر به من ملحق گردند.
آنگاه كه انواع بلاها و شدت ها مانند پاره هاى شب تاريك در هم آميخت و شما را فرو پوشيد به قرآن چنگ زنيد و به آن پناه بريد؛ زيرا شفيعى است درباره كسانى كه به آن عمل كرده اند و شفاعتش پذيرفته است .
قرآن (كتاب ) راهنماست ، به بهترين راه دلالت و هدايت مى كند و انسان را به بهشت مى رساند.

تعريف قرآن از زبان حضرت على عليه السلام
اميرالمومنمين على عليه السلام مى فرمايد:
قرآن ؛ آن نور مطلق است كه غروب و افول بر آن راه ندارد، چراغ روشنى است كه به خموشى نگرايد، درياى ژرف و پهناورى است كه عمق و ساحل آن پيدا نيست ، راه راست و مستقيمى است كه رهروانش هرگز گمراه نگردند، پرتو تابانى است كه ظلمت و تاريكى به آن راه ندارد فيصل دهنده اى است كه دلائل آن سست نخواهد بود، بيان واضحى است كه اصول و دلايل آن تاثيرپذير نيست ، داروى شفابخشى است كه با همراه داشتن و عمل كردن به آن از امراض و بيماريها ترسى نيست ، مايه عزت و سربلندى است كه ياران آن هرگز خوار و مغلوب نخواهند شد و حقيقتى است كه طرفدارانش بى يار و ياور نخواهند بود.
قرآن ؛ گنجينه ايمان و منبع آن است ، درياى علوم و سرچشمه دانش است ، پايگاه و بوستان عدالت و دادگسترى است .
قرآن ؛ دريايى است كه آبكشان نتوانند آب آن را تمام كنند، چشمه هايى است كه آبش تيره و آلوده و آبشخوار آن در اثر تراكم و كثرت واردين ، تنگ نخواهد گرديد، منازلى است كه راه هاى آن صاف و رهروانش گمراه نشوند.
قران ؛ نشانه ها و علائم روشنى است كه عابرين از آن غفلت نورزند، قله هاى بلندى است كه قصد كنندگانش نتوانند از آن بگذرند.
قرآن ؛ كتابى است كه خداوند آن را سيراب كننده تشنگان علم و بهار دلهاى فقها و دانشمندان و نيكان و صالحان قرار داده است .
قرآن ؛ دوايى است كه بدون آن دردى نيست ، نور و روشنايى است كه هرگز به ظلمت و تاريكى نمى گرايد، ريسمانى است كه دستگيره آن محكم و ناگسستنى مى باشد و پناهگاه محكم و بلندى است كه دست يغماگران و چپاول گران به آن راه ندارد و براى دوستدارانش عزت و به پناهندگانش پناهگاه ايمنى بخش است و براى پيروانش وسيله هدايت و رستگارى و براى تمسك كنندگانش وسيله عذرخواهى است .
قرآن ؛ دليل محكم و استوارى است براى استدلال كنندگان ، گواه حق و زنده اى است براى كسى كه در خصومت ها به آن چنگ زند. وسيله پيروزى است براى اجتماع كنندگانش . حاملانش را به سوى سعادت مى برد و عاملانش را به مقام عالى اوج مى دهد.
قرآن ؛ علائم و راهنماييهايى است براى متفكرين ، سپرى است براى طالبان سلاح ، علم و دانشى است براى كسى كه آن را در مغز خود جاى دهد، حديث درستى است براى كسى كه در ميان مردم حكومت و قضاوت نمايد.
و نيز حضرت على عليه السلام فرمود: به كتاب خدا توجه كنيد زيرا قرآن ريسمانى است محكم ، نورى است آشكار، درمان نافع و نوشابه اى است كه عطش را ريشه كن مى سازد.
قرآن ، تكيه گاهى است محكم ، نجات گرى است مطمئن . كج نمى شود تا نياز به اصلاح داشته باشد. منحرف نمى شود تا نياز به درستكارى پيدا كند. زياد خواندن و زياد گوش دادن به آن ، آن را كهنه نمى كند. هركس از روى قرآن سخن گفت راست مى گويد و هركس به قرآن عمل كرد پيروز است .

ويژگيهاى قرآن
قرآن خصوصياتى دارد كه ديگر كتب آسمانى و كتاب هاى ديگر، آن ويژگيها را ندارند. و آن ها عبارت اند از:
1. قرآن : هدايت كننده مردم به اسلام و ايمان است ، به سوى آيينى دعوت مى كند كه مستقيم ترين آيين ها از نظر عقائد و قوانين ، اخلاق فردى و اجتماعى ، اقتصادى و نظامى ، عبادى و سياسى و غيره مى باشد.
2. قرآن : فرقان است ، يعنى جدا كننده حق از باطل ، زيرا به موجب آن طرفداران حق از باطل مشخص مى شوند.
3. قرآن : يكجا در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان اول يا به قلب مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد.
4. قرآن : شفيع است ، كسانى را شفاعت مى كند كه آن را تلاوت كنند و دائما با آن مانوس مى باشند.
5. قرآن : در هر عصر و زمانى تازگى دارد و كهنه نمى شود و ملال آور نيست ، انسان با كثرت تلاوت و تكرار آن خسته نمى شود.
6. قرآن خواندن و شنيدن و نظر كردن به آن عبادت است و نشستن در مجلس قرآن عبادت است و ثواب دارد.
7. قرآن : احكام و آدابى دارد از جمله : نبايد ترك و فراموش شود نبايد گرد و غبار بر روى آن بنشيند، نبايد بدون طهارت آن را لمس نمود.
8. قرآن : كلام الله صامت و مجيد است ، كريم و شريف است ، شاهد در هر مكان و زمان است و قيامت هم شهادت مى دهد.
9. قرآن نور است ، آيات و عبارات و كلماتش نور است ، افرادى كه به دنبال رضايت و خوشنودى خداوند قدم برمى دارند، با نور خود آن ها را به راه راست هدايت مى نمايد.
10. قرآن : تلاوت آن ذكر است ، و بهترين ذكر همان قرآن است . به واسطه آن انسان شرح صدر پيدا مى كند و قلب ها نورانى مى شود.
11. قرآن : امام است . حضرت على عليه السلام فرمود:
برشما باد به قرآن و تلاوت آن ، قرآن را امام و رهبر خود قرار دهيد (تا هدايت شويد).
12. قرآن : احسن الحديث است . خودش مى فرمايد:
خداوند بهترين حديث را نازل كرد (كه همان قرآن باشد).
از اين جهت يك مسلمان واقعى بايد كوشش كند كه از قرآن جدا نباشد، آن را دقيقا فرا گرفته و صحيح تلاوت كند و به دستورات و احكام عاليه و روح بخش آن عمل نمايد تا رستگارى دو جهان را به دست آورد.

مسئوليت ما در برابر قرآن
ما در پيشگاه قرآن مجيد دو مسئوليت بزرگ داريم :
1. شناخت مفاهيم قرآن . اولا ما بايد خود را بشناسيم (و كشف كنيم و دريابيم ) كه انسان هستيم . انسانى كه استعدادها و نيازهاى مادى و معنوى دارد و از ابعاد گوناگون برخوردار است . ثانيا بايد قرآن را بشناسيم و ابعاد گوناگون سياسى ، فرهنگى ، اخلاقى ، اجتماعى ، عقيدتى ، تجارى و اقتصادى اش را كشف كنيم . خداوند متعال كسانى را كه قرآن مى خوانند، اما در آياتش تدبر و تفكر نمى كنند، مورد سرزنش قرار داده است و مى فرمايد:
(آيا آن ها در آيات قرآن تدبر نمى كنند و نمى انديشند، يا اين كه بر دل هاى شان قفل زده شده است ).
و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين مى فرمايد:
براى هر چيزى پايه اى است ، پايه و زيربناى اسلام فهم دين (قرآن ) است ؛ يك انسان آگاه (كه دين و (قرآن ) را نيك شناخته و فهميده باشد) در برابر شيطان و موانع كمال از هزار عابد (بدون شناخت و فهم ) محكم تر است .
آن كه دائما قرآن بخواند ولى آن را نشناسد و در مفهوم آن تفكر نكند، مانند كسى است كه در شب ظلمانى ، چراغ را در پشت سر خود قرار داده و در بيابان پرفراز و نشيب حركت كند. آيا يك چنين انسانى چراغ برايش سودى دارد؟ آيا او با چنان موقعيتى به مقصد مى رسيد؟!
2. عمل به دستورهاى آن . به گونه اى كه قرآن همواره در صحنه زندگيمان حضور داشته باشد و عملا ما را از تاريكى ها به سوى نور هدايت كند. چنانكه قرآن به طور مكرر به اين مساله مهم تصريح كرده است . از جمله :
كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور
(اى پيامبر محبوب اين قرآن ) كتابى است كه آن را به سوى تو فرستاديم تا (به وسيله آن ) مردم را از تاريكى ها(ى شرك و جهل ) به سوى نور قلبى (ايمان به خدا و قيامت ، عدالت اجتماعى ، آگاهى كامل ) در آورى .

سخن بشنو ز وحى آسمانى .... كه مرجان راست عمر جاودانى
پى قرآن و بحر بى پايان عرفان .... يكى گنجينه اى شايان عرفان
سخن سنجى كه علمه البيان است .... گهر آويز گوش عقل و جان است
كتاب علم ربانى است قرآن .... ظهور سر سبحانى است قرآن
به پيش حكمت قرآن احمد .... كه زد بر مخزن اسرار سرم

فضيلت قرآن
در عالم هستى هيچ كتابى در فضيلت و برترى به پايه قرآن نمى رسد؛ زيرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعليمات همه انبياء الهى است ، بلكه از همه موجودات آفرينش برتر و والاتر است . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:
القرآن افضل كل شى ء دون الله
فضيلت قرآن به جز خدا از همه چيز برتر و بالاتر است .
فضيلت قرآن از همه كتاب هاى آسمانى بيشتر و بالاتر است ؛ زيرا كتاب هاى ديگر آسمانى براى برهه اى از زمان و مردم خاصى فرود آمده بود اما قرآن براى همه زمان ها تا روز قيامت و براى همه انسان ها در همه مكان ها حتى براى غير انسان ها مانند جن نازل شده و همه موظف هستند به دستورات آن عمل كنند.
قرآن بهترين كلام و هديه اوست ، و نيز تكلم خدا با بشر است . انسان عاقل و فهميده به هيچ عنوان حاضر نيست بين او و قرآن فاصله بيفتد. مگر نه اين است كه گوش و چشم انسان مى خواهند لذت ببرند. چرا لذت را با شنيدن و ديدن آيات و كلام الهى تامين نكنند تا بخواهند از راه باطل چشم و گوش را به لذت مادى سرگرم كنند.
اگر براى انسان ، روشن و واضح شد كه قرآن ، هم كلام الهى و هم تكلم خداوند با بشر است ، چرا به استقبال آن نميشتابد!
اگر كسى مزاج روحى خود را با گناه مسموم كند از شهد و شيرينى قرآن لذت نمى برد. همان طور كه انسان معتادى كه مزاجش را مسموم كرده است ، نمى تواند از عسل لذت ببرد و فقط از آن سم ، لذت مى برد، لذا كسى هم كه مزاج روحى خود را مسموم كند از تلاوت قرآن لذت نمى برد چرا كه گناهان مانع مى شوند وى طعم گوارى كلام الهى را بچشد. قرآن اثر جود و بخشش الهى است كه بر قلب بهترين افراد بشر نازل شده است ، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم در رساندن اين بخشش الهى كوتاهى نكرده ، بلكه همه آن عطايا و مواهب الهى را به انسان هاى مستعد و قابل ، ابلاغ كرده است . قرآن به منزله يك تكليف محض نيست ، بلكه عطاى خاص الهى است .
و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهى نكرده است . شما هم در پذيرش و فهميدن آن كوتاهى نورزيد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
قرآن در گمراهى ، مايه هدايت و در نابينايى ، مايه روشنى و موجب بخشش لغزش ها است . قرآن انسان را از نابودى حفظ مى كند و از انحراف رهايى مى بخشد. فتنه ها را روشن مى سازد آدمى را از دنيا به آخرت مى رساند و كمال دين در آن نهفته است . هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است .
قرآن همان قانون خدايى و ناموس آسمانى است كه اصلاح دين و دنياى مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانى آنان را تضمين كرده است .
آيات آن سرچشمه هدايت ، راهنمايى و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است . كسى كه به سعادت هميشگى علاقمند است ، و سعادت و خوشبختى هر دو جهان را مى خواهد داشته باشد. بر وى لازم است كه روز و شب با استوارتر سازد. و آياتش را به حافظه خود سپرده و با مغز و فكر خويش درآميزد تا در پرتو آن كتاب آسمانى ، به سوى رستگارى و سعادت جاودانى رهنمون شود.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #8
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

عدم تحريف قرآن
تحريف در لغت از ريشه «حرف» به معناى كناره، جانب و اطراف يك چيز گرفته شده و تحريف چيزى، كنار زدن و كج كردن آن از جايگاه اصلى خود و به سوى ديگر بردن است‏ا: محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، (قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، چاپ اول 1376)، ص 19..
تحريف در اصطلاح قرآن‏شناسى داراى اقسامى است از جمله:
1. تحريف با تعويض كلمات؛ يعنى، برداشتن كلمه‏اى و جايگزين كردن آن با كلمه‏اى ديگر؛
2. تحريف به زياده؛ يعنى، افزودن كلمه يا جمله‏اى به آيات قرآن؛
3. تحريف به نقيصه؛ يعنى، ساقط كردن كلماتى از قرآن و يا اعتقاد به اينكه كلمه، آيه يا سوره‏اى از قرآن كريم ساقط شده است. ديگر اقسام آن عبارت است از: 1. تحريف معنوى، 2. تحريف موضعى، 3. تحريف در قرائت، 4. تحريف در لهجه و گويش‏جهت آگاهى بيشتر نگا: همان، صص 26 - 22..
هيچ يك از اين اقسام، به ساحت قرآن كريم راه ندارد. اساساً تحريف كتاب آسمانى، بدين معنا است كه اين تغييرات به گونه‏اى انجام پذيرد كه ديگر كلام الهى، به درستى شناخته نشود و از دسترس بشر خارج گردد و يا چيزى به عنوان كلام خدا شناخته شود كه سخن او نيست. مصونيت قرآن از تحريف، به معناى «ماندگارى» متن اصلى قرآن و آشنايى با آن در ميان مردم است؛ به گونه‏اى
كه هيچ‏گاه مسلمانان و ديگر جوامع بشرى، از شناخت و دسترسى به متن اصلى آن محروم نشده و كلام خدا را از غير آن با وضوح و آشنايى كامل تميز خواهند داد.
اين به معناى آن نيست كه بدخواهان از تغيير و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شكلى ناتوان‏اند؛ بلكه خيانت بدخواهان به نتيجه نمى‏رسد و براى مسلمانان شناخته شده و خنثى است. تحريف قرآن در اينترنت نيز از اين قاعده مستثنا نيست و خيانت آنان، براى عموم آشكار مى‏شود و هيچ‏گاه نمى‏توانند با اين گونه ترفندها، متن اصلى قرآن را تغيير دهند.
به طور كلى در رابطه با تحريف ناپذيرى قرآن، دلايل متعددى اقامه شده است كه از جمله آنها «گواهى تاريخ» است. پژوهش‏هاى تاريخى و مقايسه بين قرآن‏هاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام، نشان مى‏دهد كه حتى يك كلمه از اين كتاب الهى، كم يا زياد نشده است.
اينجا به بيان بخشى از آنها به طور اختصار اكتفا مى‏كنيم:


1. برهان حكمت‏؛ قرآن شناسى، ج 1، ص 216.
خداوند آخرين كتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدايت بشر فرستاده است. خداوند ديگر نه كتابى مى‏فرستد و نه پيامبرى؛ بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقى مى‏شود. تحريف چنين كتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و اين با حميد و حكيم بودن خداوند سازگار نيست. بنابراين خداوند خود به مقتضاى حكيم بودنش اين كتاب را حفظ
مى‏كند.

2. برهان اعجاز
اين دليل به تعبير علامه طباطبايى‏سيد محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 117. بهترين و متقن ترين دليل براى صيانت قرآن در زمان كنونى به شمار مى‏رود. تقريرش اين است كه همان وجوه اعجازى كه براى قرآن زمان رسول‏اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زيبايى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدايت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و
بالاخره خيلى از اوصاف ديگر) بر همين قرآن كنونى منطبق و يافت مى‏شود. بى‏ترديد در صورتى كه بين اين فاصله زمانى كمترين نقصان و يا اضافه‏اى در آن به وقوع مى‏پيوست، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبرى نمى‏ماند و حال آنكه همه آنها در قرآن كنونى باز هم يافت مى‏شود.

3. برهان خاتميت‏
قرآن از طرفى، در چندين جا تصريح مى‏كند كه كلام خدا و سند نبوت است و كتاب اسلام به شمار مى‏آيدمانند آيه 34 سوره طور و آيه 88 سوره اسراء(17). و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفى مى‏كندمانند آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب.. روشن است كه معناى خاتميت، مصونيت از تحريف است. اما سخن در اين است كه چه چيزى از دين بايد مصون از
تحريف باشد؟ يقيناً آنچه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است؛ يعنى، كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف است‏همان، ص 66 و درباره خاتميت ر.ك : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153)..

4. برهان تحدى دائمى‏
قرآن در همه زمان‏ها و مكان‏ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فكرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى‏خواند. اما بشر حاضر مثل انسان‏هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شكست را پذيرا مى‏شود. از اين ناتوانى موجود به راحتى مى‏توان پى برد كه حتى قرآن كنونى به تحريف دچار نشده است.

5. برهان جامعيت‏
قرآن در راستاى هدايت و راهنمايى بشر، از بيان چيزى كه لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نكرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته‏ها داراى اين صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتى است، چگونه مى‏توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد؟ بنابراين قرآن كنونى از هر گونه تغييرى مصون است.

6. برهان تواتر
تمام آيات و سوره‏هاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مى‏كند هيچ كلمه و آيه يا سوره‏اى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراين قرآن كنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحريفى سالم است.

7. شيوه وحيانى قرآن‏
اين برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمايز مسيحيان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تكلم و گفتار لفظى خداوند است كه به وسيله جبرئيل به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏رسيد و پيامبرصلى الله عليه وآله موظف بود عين همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسيحيان بر اين باورند كه وحى در حقيقت انكشاف خدا و تجربه انسان است كه در بشر تجلى
مى‏كند و اين عامل انسانى است كه آن را در مقام بازگو تعبير مى‏كند و لذا ممكن است در تعبير آن مرتكب اشتباه هم بشود. روشن است كه طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمى‏تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از اين رو، چاره‏اى جز پذيرفتن تحريف ناپذيرى قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمى‏ماند.

8. شيوه بيانى قرآن‏
قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان، بيش از آنكه به نام اشخاص بپردازد به بيان شاخص‏ها توجه كرده است و به استثناى تصريح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و اين يكى از تمهيدات الهى در مصونيت قرآن است كه به نوبه خود باعث گرديده، براى كسى انگيزه كتمان يا تحريف آيات پيش نيايد و بهانه‏اى براى دسيسه حاكمان به طور
آشكار نباشد.

9. شيوه نزول قرآن‏؛ كيهان انديشه، شماره 28، مقاله تحريف ناپذيرى قرآن، علامه مرتضى عسكرى.
يكى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدريجى آن، آن هم با سبك و برنامه‏اى ويژه است. در مدت تقريباً 23 سال، آيات قرآن به دو شكل نازل شده است. آياتى كه در آغاز بعثت در مكه نازل گرديده، آياتش كوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏...» و يا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ...». اين مقاطع كوتاه و
موزون در حفظ آيات، تأثير بى‏شائبه‏اى داشته است، آن هم در ميان مردم روزگارى كه امى بوده‏اند. اما در سال‏هاى بعد، آيات و سوره‏هاى بزرگ‏ترى در مدينه نازل شده است؛ زيرا در مدينه، هم آرامش بيشترى براى مسلمانان بوده و هم امكانات نوشتن و ثبت آيات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدريجى قرآن، اين نتيجه را داشت كه وقتى حتى چند آيه نازل مى‏شد، پيامبر آن را براى
مسلمان‏ها مى‏خواند (و آنان نيز حفظ مى‏كردند) و بعد آيه‏اى ديگر نازل مى‏گشت
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-30-2011   #9
sogand
عضو ویژه
 
sogand آواتار ها
 

تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: شیراز-نبض فردا
نوشته ها: 17,110
تشکرهای ایشان: 3,635
5,161بار در3,631پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

10. شيوه تعليم قرآن‏
در تاريخ قرآن مهم است بدانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله چگونه آيات را به مردم مى‏خوانده و آنها را تعليم مى‏داد؟ راوى مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه هر بار ده آيه به ما مى آموخت. ما ده آيه را ياد مى‏گرفتيم، سپس ده آيه ديگر و... براى مثال، يكى از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعليم قرآن مى‏داده است. به اين شكل كه آنها را به گروه‏هاى ده نفرى تقسيم كرده
بود و هر ده نفر يك ناظر داشته اند كه مجموع اين ناظران و سرگروه‏ها 160 نفر مى‏شدند. افزون بر آن‏ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، ص 42، موسسه الاعلمى، بيروت. به شهادت تاريخ، در صدر اسلام عده زيادى از مسلمانان - كه تعداد آنان را تا 43 نفر نوشته‏اند به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله هر آيه و يا سوره‏اى كه نازل مى‏شد، بلافاصله مى‏نوشتند؛ از جمله معروف‏ترين
اصحاب پيامبر كه به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى‏ورزيدند، حضرت على‏عليه السلام و زيد بن ثابت بودند.

11. اهتمام مسلمانان‏
بى‏شك از اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان‏جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در اين جهت بر يكديگر سبقت مى‏گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشكلات خود به آن مراجعه مى‏كردند. تقدّس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان، اين نتيجه را به دنبال داشت كه
كسى نمى‏توانست ايده تغيير قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ج 1، ص 215، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى)..
اهتمام به نگه‏دارى و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان به اندازه‏اى بود كه پس از نبى اكرم و در زمان خلافت ابوبكر، وقتى در جنگ يمامه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند، مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه‏هاى قرآن را در يك جا جمع‏آورى كرده و از اينكه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگيرى نمودند. حفظ اين نسخه‏ها به
شدت مورد توجه قرار گرفت و همين طور نسل بعد، قرآن را سينه به سينه حفظ مى كردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، ج 12، ص 167 - 161، مركز نشر فرهنگى رجا.
.

12. تكامل خط و كتابت‏
براى حفظ يك متن به صورت اصلى، بايد شرايط طبيعى چنين امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تكامل خط و پيشرفت كتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متنى را در بستر خويش و به صورت كامل حفظ كند. البته با رشد تمدن بشرى، زمينه‏هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى‏شد؛ چنان كه به نظر برخى‏علامه خوئى، ترجمه البيان، ج 1، ص 309، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم،
1360 ش).
در زمان رسول‏اللَّه شرايط و موقعيت حصول چنين كارى مهيا شد و زمينه را براى حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد.
براى مطالعه بيشتر ر.ك:
الف. محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم 1377)، صص 167 - 154؛
ب. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، 1376)؛
پ. حسن حسن‏زاده آملى، قرآن هرگز تحريف نشده است؛
ت. محمد هادى معرفت، التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن.
__________________
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
sogand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفیدsogandتشکر کرده است:
پاسخ

برچسب ها
#, (, ), *, 000, 1, 13, 2, 21, 3, 30, 300, 3000, 33, 5, =, «, «در, », b, blue, ce, de, den, i, ـ, فقیر, فقط, فلسفه, فهرست, فوت, فاصله, فتح, فرهنگ, فرود, فراهم, فرستاده, فعلی, قلب, قیامت, قانون, قاضی, قبل, قتل, قدرت, قرون, قرآن, قرائت, قرائتی, قرار, قسمت, كلام, كشته, لحاظ, لحظه, لغت, مقاله, مقالات, مقابله, مقدس, مناطق, منبع, منتشر, مهم, مولانا, موجود, مورد, موضوع, می‌کنند, می‌کند, می‌کرد, می‌گویند, می‌گوید, می‌توان, می‌تواند, می‌دهد, می‌رود, می‌زنند, می‌شوند, می‌شود, میان, مکه, مگر, ماند, ماه, متن, متنی, متهم, متون, مترجم, مثال, مجموع, مجاز, محمد, محو, محتوای, مختلف, مختلفی, مربوط, مرتب, مرحله, مردم, مردی, مسلمانان, مساوی, مسجد, مسعود, مشكلات, مشهور, مشهورترین, مشاهده, مصر, معلم, معنوی, معنی, معنا, معنای, معانی, معرفی, معروف, معرض, نفر, نقل, نقد, نقش, نقشه, نقطه, چند, نهایی, نهایت, چهار, چهارم, چون, نویسندگان, چوب, نود, نور, نوشتن, نوشته, نیاز, چیزی, چیست؟, نکته, نگهداری, ناقص, نام, چاپ, ناپیوسته, نابود, ناديده, ناظر, نتیجه, نخست, ندارند, ندارد, چرا, نزد, نسبت, نسخه, نسخه‌ای, چشم, نظیر, نظر, هفتگانه, هم, همچنین, همه, همین, همکاری, همگی, همان, همراه, همسر, هنوز, هنگام, هیچ, هجری, هر, هزار, هست, و, وقتی, واژه, واگذار, واحد, واسطه, وجود, وحدت, وصیت, یمن, یوسف, یک, یکی, یکدیگر, یا, یافت, یاد, یادگار, یعنی, کل, کلمه, کلمات, کما, کنم, کنند, کنید, که, کوفی, کوچک‌ترین, کودکان, کیست, کامپیوتری, کار, کاغذ, کتاب, کتابهای, کرد،, کسی, کشته, گفتمان, گفته, گونه, گوناگون, گویند, گوسفند, گاو, گذشته, گرفته, گروهی, گردن, گردو, گسترش, ۱۳, ۲۰, ۲۴, ۳۰, ۳۱, ۶۴, ۷, ۹, پنیر, پنجم, پیامبر, پیدا, پیدایش, پیش, پیشنهاد, پارسی, پاسخ, پروژه, پرسش, پس, پسر, ], ،, آمد،, آن‌ها, آنها, آنجا, آوری, آوردن, آورده, آیات, آب, آثار, آخر, آخرین, آخرت, آشکار, آغاز, افراد, اقتصادی, الله, الهی, الگوی, البته, الجنان, الدین, الرحمن, امكانات, املایی, امور, امکان, اما, امام, امروز, انتخاب, انجام, اندازه, انسان, انسانی, اهل, اهمیت, اول, اولین, اولیه, اين, این, اینکه, ایران،, ایشان, ابن, ابوبکر, ابی, ابدی, احمد, احکام, احساسات, اختلاف, اختیار, اخذ, ادبی, اروپایی, ارتباط, ارزش, ارسال, از, اسلام, اسلامی, اسم, اساتید, اساسی, است, است،, است؛, است؟, استاد, استخوانهای, اشاره, اصفهان, اصل, اصلی, اصلاح, اصحاب, اصطلاح, اضافه, اعتقاد, اعتماد, اعداد, اغلب, بقیه, بلندترین, بن, بنام, بند, به, بهترین, بهشت, بود, بودند, بین, بیان, بیش, بیشتر, بیشتری, باقی, بالاخره, باور, باید, بازگشت, باشد, باعث, باغ, بخواهد, بدو, بدون, برنامه, برگ, برگزیده, برای, برابر, براساس, برخورد, برخی, بزرگ, بسم, بسیار, بسیاری, بسته, بصورت, بعد, بعدی, تفاوت, تقسیم, تمام, تنها, تنظیم, تهیه, تهران, توبه, توجه, توسط, توصیف, توصیه, تکذیب, تاکید, تاریخ, تاریخی, تازه, ترجمه, تشکیل, تصمیم, تصویر, تعیین, تعداد, تعدادی, تعریف, ج, جمله, جمع, جن, جنگ, جهان, جهت, جوان, جامع, جامعه, جانب, جای, جبرئیل, جدید, جزء, جزئیات, حفظ, حقيقت, حقیقت, حوادث, حیات, حکم, حافظ, حال, حتی, حجاب, حداقل, حداکثر, حرف, حروف, حرکت, حساب, حضور, حضرت, خواننده, خوانی, خواند, خواندن, خوانده, خواهند, خواب, خود, خودش, خاص, خاصی, خاطر, خدا, خداوند, خط, دفاع, دقت, دلیل, دنیا, دنده, ده‌ها, دو, دوم, دوازده, دوره‌های, دوری, دینی, دیگر, دیگران, دیار, دیده, دیدگاه, دکتر, دانستن, دانش, دانشمند, دانشمندان, دانشگاه, دادند, داده, دارند, داروخانه, داریم, دارای, دارد, دارد،, داشت, دخترش, در, درآمد, دراز, درخت, درست, دستور, دستگاه, دشوار, ذکر, رفتن, رقم, رنگ, رنج, روی, روایت, روح, روز, روش, روغن, ریچارد, ریشه, رکوع, را, راهنمای, رایج, رسم, رسول, رسید, زمان, زنده, زیاد, زیادی, زیر, زبیر, زد, سنت, سه, سوم, سوره, سیاسی, سال, ساله, سالگی, سایر, ساختار, سبک, ستاره, سخن, سخنان, سر, سرقت, سرباز, سرزمین, سرعت, شمار, شمارش, شمرده, شناخته, شهادت, شهرهای, شود, شیخ, شیعیان, شام, شانه, شاهد, شاید, شدن, شدند, شده, شده‌اند, شده», شد،, شرح, شش, ص, صورت, صاف, صادق, صحیح, صحت, طول, طوسی, طبق, طبقاتی, طبیعت, طریق, ظهور, عقب, علوم, علی, علت, عمر, عمران, عنوان, عنکبوت, عاقبت, عدد, عرب, عربی, عرضه, عزت, عشقت, غلبه, غیر


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(View-All تعداد کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 4
RoobinaA, sogand, tak pesar, YARAN
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 07:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.8
.Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0
« ثبت شده در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد »
مسئولیت متون درج شده در این پایگاه اینترنتی، بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد.