تالار گفتمان نبض فردا  

بازگشت   تالار گفتمان نبض فردا > فرهنگ، هنر و اندیشه > ادبیات > مشاهیر پارسی

اطلاع رسانی

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-09-2011   #1
Atash
عضو ویژه
 

تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: دیار شیرین و فرهاد
نوشته ها: 2
تشکرهای ایشان: 13,205
35,348بار در13,582پست از ایشان تشكر شده است

صندوق مدال ها

پیش فرض داستان عشق استاد شهریار

در سایه ی حساسیت فطری شاعر و توانایی بیان و زیبایی کلام او
به صورت اشعاری بسیار زیبا و دلنشین در آمده
و در ادبیات سروده ای به طور جاودانه ثبت گردیده است
شاعر نازک دل و جوان ما در سال 1300 شمسی به تهران آمد
و پس از گذراندن دارالفنون وارد مدرسه ی طب شد
و در این دوران بود که داستان دلداگی غم انگیزش آغاز شد

می گویند روزی استاد صبا و استاد ملک الشعراء و شهریار جوان
در خیابان پامنار در یک مغازه نشسته بودند
و آتش بازی را تماشا می کردند
ناگهان دختری بلند قد و بسیار زیبا
که او هم با شور و شوق آتش بازی را تماشا می کرد
نظر شهریار را جلب می کند
اسم این دختر زیبا صفت «ثریا» بود
و فرزند یک سرهنگ ارتش بود
ولی شهریار در اشعارش همیشه او را «پری» نامیده است
او چنان مجذوب این دختر می شود
که به قول خودش «روحم به دنبال او به پرواز در آمد»
و غزل زیبای «غوغا می کنی» یادگار این دیدار میمون است



ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم
کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی

امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟
در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی!

ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن
شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی




آشنایی شاعر جوان با «پری» منجر به دیدارهایی با والدین او
و سرانجام دوستی بین این دو جوان و نامزدی می شود
و روزگار بسیار خوشی در زنگی شهریار آغاز می شود
در همین زمان است که شهریار
سروده ی زیبای «آغوش ماه» را می سراید



نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا
چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد
که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

من آن بخت سپید خود که گم شد سال ها از من
کنون در گوشه ی چشم سیاهی کرده ام پیدا

به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همّت
خداوندا چه دامنگیر آهی کرده ام پیدا

برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم
کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را
بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

از این پس «شهریارا» از غم دنیا نیندیشم
که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا



«پری» علاقه ی فراوانی به اشعار لسان الغیب حافظ نشان می داد
و این موضوع بیشتر موجب خوشحالی شاعر جوان می گردید
آنها با هم فال حافظ می گرفتند و از غزلهایش لذت می بردند
و بدین ترتیب ایام به مراد دل، خوشی و سرور سپری می شد
و نهال امید به آینده در دل شهریار به سرعت رشد می کرد
غزل زیبای «نهال امید» از یادگاریهای این ایام شیرین است



پری وشی که خدا با منش تفضل کرد
اُمیــــــد بود و نشاط مرا تقــــبل کرد

سیاه گوشه ی ماتم سرای بی عشقی
فسرده بود روانم، خدا تفضل کرد

به باغ عشق «خزان دیده ام»، چو باد بهار
فرا رسید و نهال امیــــــد من گُل کرد

شکنج طره ی آن سروناز موزون باد
که خوش حمایتی از آشیان بلبل کرد

چو دید طبع من آیینه ی جمال ازل
سفینه ی غزلم دفتر تفأل کرد

عجب، که خلعت زربفت پادشاهی عشق
فلک به دوش من لات آسمان جُل کرد

چه دولتی است توکل که «شهریار» به کام
جهان خویشتن از دولت توکل کرد




«پری» هم چنین علاقه ی وافری به موسیقی نشان می داد
و شهریار که نواختن سه تار را از استاد صبا فرا گرفته بود
آنرا به پری نیز یاد داد
شهریار می گوید
یک سال که تهران بسیار گرم بود
پری به من گفت که چند روزی از دارالفنون مرخصی بگیر
تا به رشت برویم
ولی از آنجاییکه گرفتاریهای درسی داشتم
او را تنها به شمال بدرقه کردم
و سه تارم را هم به او دادم که تنها نباشد
یکی دو روزی از رفتن پری نگذشته بود
که بی قراری بر من غلبه کرد
به حدی که نمی توانستم به درس و کار و زندگی برسم
دوستانم که حال نزار مرا دیدند
و از داستان دلدادگی ما آگاه بودند
برایم چند روزی مرخصی گرفتند
و به این ترتیب من عازم رشت شدم


شهریار که شب هنگام خسته و کوفته به خانه ی پری می رسد
با کمال تعجب می بیند که او در جلوی پنجره ی اتاق نشسته
و با سه تار در دستگاه شور آهنگی را که از وی یاد گرفته بود می نوازد

قطعه ی «سوز و ساز» که ظاهرا فی البداهه سروده شده است
یادگار آن شب رویایی می باشد



باز کن نغمه ی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ی من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

«شهریار» آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
شهریار و پری، با حضور خود در محافل و مجالس بزرگان
با هنرنمایی های شاعر جوان و زیبایی خیره کننده ی پری جلب توجه می کردند
و داستان عشق و دلباختگی آنها وِرد زبانها شده بود
همزمان با این ایام خوش تو ام با اشتهار
شاعر جوان تدریجا متوجه بعضی تغییرات در رفتار و کردار پری می شود
که در اوایل آنرا حمل بر ناز کردن و دلبری می کرده است

غزل زیبای «گُل پُشت و رو ندارد»
احساسات شاعر نازکدل برای ما به یادگار مانده است


با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو، در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم، این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت، از چار سو خریدار
بازار خودفروشی، این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی، گل پشت و رو ندارد

گر آرزوی وصلش، پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی، کاین آرزو ندارد

خورشید روی من چون، رخساره برفروزد
رخ برفروختن را، خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه ی دل، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد

با «شهریار» بی دل، ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان، می در سبو ندارد
اما بدبختانه کم کم تغییرات بیشتری در رفتار و گفتار پری دیده می شود
و نه تنها آن ملاقاتهای غیرمترقبه و عاشقانه ی سابق قطع می شود
بلکه فواصل دیدارهای عادی نیز بیشتر و بیشتر
و طول ملاقاتها کمتر و کمتر می گردد
و هر از گاهی اصلا بر سر وعده گاه به موقع نمی آید
و یا اصلا پیدایش نمی شود
هنگامیکه شاعر دلسوخته
از مسافرتهای پنهانی معشوقه اش به خارج از تهران آگاه می شود
بی صبرانه منتظر پیغامی و یا نامه ای از او
روز و شب می گذراند

در چندین غزل، این دلهره و اضطراب را
که هر عاشقی با آن آشنایی دارد
در غزلهای دلنشین بر روی کاغذ آورده است
در غزل «مسافر همدان» او این چنین ناله سر می دهد:



مسافری که به رُخ، اشک حسرتم بدَوانَد
دلم تحمل بار فراق او نتواند

در آتشم بنشاند چو با کسان بنشیند
کنار من ننشیند که آتشم بنشاند

چه جوی خون که براند، ز دیده دلشدگان را
چو ماه نو سفر من، سمند ناز براند

به ماه من که رساند پیام من؟ که ز هجران
به لب رسیده مرا جان، خودی به من برساند

بسوز سینه ی من، بین که ساز قافیه پرداز
نوای نای گره گیر، دل شکسته نخواند

چه نالی ای دل خونین؟ که آن شکوفه ی خندان
زبان مرغ حزینِ شکسته بال نداند

دلم به سینه زند پر، بدان هوا که نگارین
کتابتی بنوسید، کبوتری بپراند

من آفتاب ولا جز غمام هیچ ندانم
مهی که خود همه دان است باید این همه داند

به هر چمن که رسیدی بگو به ابر بهاری
که پیش پای تو اشکی به یاد من بفشاند

به وصل اگر نرهم «شهریار» از غم هجران
کجاست مرگ که ما را ز زندگی برهاند؟

در غزل زیبای «شاهد ملکوتی» شاعر خسته دل
از بد قولی ها و بی وفایی های پری شکوه را سر می دهد:



شنیده ای که توان انتظار یار کشید
نمی توان وسط کوچه انتظار کشید

بیا که چند توان انتظار مقدم تو
قدم زنان به خیابان لاله زار کشید

به صد امید رسیدم به وعدگاه ولی
نیامدی و امیدم به انزجار کشید

ز بی وفایی تو کار من چنان شد زار
که با خیال تو کارم به کارزار کشید

برو که قصه ی بد قولی ترا خواهم
میان شهر در این گیر و دار جار کشید

کجا رواست که از دست دوست هم بکشد
کسی که اینهمه از دست روزگار کشید

چو شاهد ملکوتی به شهر عشق آمد
زمانه قرعه به اقبال «شهریار» کشید
داستان این عشق شورانگیز به آنجا رسیده بود که
شاعر جوان متوجه تغییر در رفتار پری شده بود
و شکوه ها و شکایات خویش را در غزلهای سوزناک برملا می کرد
گو اینکه این سردی ها و بدقولی های پری او را آزار می داد
ولی خود را امیدواری می داد که
شاید این رفتارها همگی ناشی از ناز دلبرانه است
در قطعه ی زیبای «آن دارد یار» سوز دلش را این چنین بیان می کند:



بـاز بـا مـا سری از نــــــاز گــــــران دارد يـار
نــكنـد بــاز دلـي بـــا دگــران دارد يــار

خنده ارزاني هر خار و خسش هست ولي
گوش بـا بـلبل خواننــده گـران دارد يار

آن وفايي كــه ز مـن ديــد اگــــر هــم بــرود
چشم دل در عقب سر نـگران دارد يار

لاله‌رو هست ولي داغ غمش نيست به دل
كي سر ‌پرسش خونين جگران دارد يار

گــو دلي بــاشدش آن يــار و نبــاشد بـا ما
اينش آسان بود اي دل اگر آن دارد يار

مي‌رود خوانده و ناخوانده به هر‌ جا ‌كه ‌رسيد
تا مــرا در بــه در و دل نـگران دارد يـار

داور دادگــري هــم بــــه عــــوض دارم مــن
گــر همه شيوه ی بيــدادگــران دارد يــار

خواجه شاهد نـپسـندد مـگر‌ «آنـش» باشد
«شـهـريـارا» ره دل زد مـگــر «آن» دارد یـار



در تعریف عشق گفته اند که
عشق تهی شدن از خود و پُر شدن از معشوق است...
و می گویند عاشق در جمال معشوقش چیزی می بیند
که به چشم دیگران نمی آید
این همان چیزیست که
در ادبیات عرفانی به عنوان «آن» آورده شده است
چنانکه خواجه ی شیراز می فرماید:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که «آنی» دارد

بیت آخر شعر شهریار اشاره به این بیت زیبای حافظ دارد....

__________
سُست عهدی ها و بد قولی های پری همچنان ادامه داشت
و با اینکه شاعر جوان را با وعده های واهی دلگرم می کرد
ولی در وعده گاه حاضر نمی شد
و به قول ...حضرت مولانا:

☼☼☼☼

وعده ی فردا و پس فردای تو
انتظار حشرت آمد، وای تو

انتظارم کُشت باری گو بُرو
تا رهد این جان مسکین از گرو

☼☼☼☼

در غزل دل انگیز «انتظار»
شاعر جوان از تلخی آن شکوه ها دارد



باز امشب « ای ستاره ی تابان » نیامدی
باز « ای سپیده ی شب هجران » نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس « ای شکوفه ی خندان » نیامدی

زندانی تو بودم و « مهتاب من چرا ؟ »
باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی « ای تیره شب » که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی؟!

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس « ای غزال غزلخوان » نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد
« مهمان من! » چرا به سر خوان نیامدی

دیوان حافظی تو « و » دیوانه ی تو من
« اما پری! به دیدن دیوان نیامدی»

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
« ای ماه قصر» بر لب ایوان نیامدی

گیتی « متاع چون منش » آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای ست
« ای تخته ام سپرده به طوفان » نیامدی

عیش دل شکسته « عزا می کنی چرا؟ »
عیدم تویی « که من به تو قربان نیامدی »

در طبع «شهریار» خزان شد بهار عشق
زیرا تو «خرمن گل و ریحان » نیامدی

شکوه های شاعر جوان از بی مهری های پری
در رفتار او تاثیری نمی کرد
و یاس و ناامیدی تدریجا بر شهریار غالب می گردید
و امیدوار بود که با گشودن زبان به نصیحت
پری را به راه راست حکایت کند:

☼☼☼

این نصیحت در دل و دل حامله است
این نصیحت ها مثال قابله است
مولانا

☼☼☼

در غزل سوزناک «جمع و تفریق»
شاعر زبان به نصیحت می گشاید
و ضمن لابه و التماس، کوشش می کند
با تکیه بر ناپایداری روزگار
شیدایی خویش را با فریاد به گوش پری برساند

☼☼☼

ای گُل، به شکر آنکه در این بوستان گُلی
خوش دار خاطری «ز خزان دیده» بلبلی

فردا که «رهزنان دی» از راه می رسند
نه بلبلی به جای گذارند و نه گلی

دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید
امشب بیا که نیست به فردا تقبلی

خورشید و مه، دو کفه ی شاهین عبرتند
بنگر! که نیست طبع فلک را تعادلی

گلچین گشوده دست تطاول، خدای را
ای گل، بِه هر نسیم نشاید تمایلی

گردون ز جمع ما، همه تفریق می کند
با این حساب ...باز نماند تفاضلی

عمر منت، مجال تغافل نمی دهد
مشنو که هست «شرط محبت» تغافلی

ای باغبان که سوختی از قهرم آشیان
روزی ببینمت، که نه سروی نه سنبلی

حالی خوش است کام حریفان به دور جام
گر دور روزگار...نیـــــــابد تحــــــــولی

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند
ما را هنر نداده خدا، جز «توکلی»

عاشق به کار خویش تعلل چرا کند؟
گردون به کار فتنه ندارد، تعللی

شکرانه ی تفضل حسنت، خدای را
با «شهریار»، «عاشق شیدا» تفضلی


و نهايت شد آنچه شد
Atash آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفیدAtashتشکر کرده است:
Sponsored Links
قدیمی 04-03-2011   #2
Atash
عضو ویژه
 

تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: دیار شیرین و فرهاد
نوشته ها: 2
تشکرهای ایشان: 13,205
35,348بار در13,582پست از ایشان تشكر شده است

صندوق مدال ها

پیش فرض

زندگینامه

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.




او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

سیری در آثار

شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
اشعار ولایی

عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا--------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا-------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن-------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...

شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین... .







ویژگی سخن

شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

سبک شناسی آثار


اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.


ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

روز ملی شعر و ادب

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.






نمونه آثار

در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را
Atash آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر از پست مفیدAtashتشکر کرده است:
پاسخ

برچسب ها
1, 12, 13, 130, 15, 2, 22, 3, 30, 300, 31, 32, 36, 4, 5, 6, 7, 8, ‌كه, «, », ce, فال, فارسی, فارغ, فتنه, فروغ, فریاد, فراق, فراهم, فرزند, فرشته, قول, قالب, قد, قرار, قرعه, قصه, لاله, لحظه, لذت, لسان, مقام, مقبره, مقدم, ملل, ملک, ممکن, مناسبت, منتشر, منتظر, منجر, مهمان, مهتاب, مهری, موقع, مولانا, موثر, مورد, موسیقی, موضوع, موضوعات, می‌کند, میمون, میان, مگر, ما, مانده, ماندگار, ماهی, مایه, ماتم, مادرش, متولد, متوسطه, مثنوی, مثال, محمد, محافل, مختلف, مدارس, مدرسه, مرگ, مرا, مراد, مرحوم, مرخصی, مردم, مسافر, مشهور, مشاهده, معمول, معروف, مغازه, نقش, نمی, چند, چندین, چهار, چون, نوع, نیما, نیاز, چیزی, نامه, نامزدی, چاپ, نازک, ناشی, نبوغ, نخ, نخستین, ندیده, ندارد،, چرا, چرا؟, چرخ, نزدیک, چشم, نشان, نشسته, نظر, هفتم, هم, همچنان, همه, همین, همیشه, همگی, همان, هنوز, هنگام, هنر, هنرنمایی, هوا, هوای, هوس, هیچ, هجری, هرگز, هزار, هزاران, و, وفا, وقایع, وقتی, والدین, وارد, وجود, وحشی, وسط, وصف, وصل, وعده, یک, یکی, یاد, یادگار, یاس, کلام, کمان, کمتر, کنم, کننده, که, کودکی, کودکانه, کور, کامل, کار, کارنامه, کاغذ, کج, کجا, کرده, کشورهای, کشیدن, کشد, گفت, گفته, گفتار, گل, گله, گم, گوناگون, گویند, گوشه, گدایی, گذار, گرفت, گرفتم, گرفتند, گرفته, گرفتار, گرم, پنهان, پنهانی, پناهی, پنجره, پیام, پیدا, پیدایش, پیر, پیش, پا, پای, پایان, پاک, پرنده, پروانه, پرواز, پرده, پزشکی, پس, پشت, ], ،, ؟, آفتاب, آقای, آمد, آمد،, آن, آنچه, آواز, آورد, آورده, آینده, آیتی, آگاه, آب, آبی, آتش, آثار, آخر, آسمان, آسان, آستانه, آشنا, آغاز, افکن, افسانه, التحصیلی, امیر, اما, امام, انقلاب, انتخاب, انتظار, اندیشه, انسان, اولیه, این, اینکه, ایوان, اکرم, اگر, اتاق, اثر, اجتماعی, احترامی, ادامه, اداره, ادبیات, ارتش, از, ازدواج, اسم, اسناد, است, استقبال, استاد, اشک, اشاره, اشعار, اصلا, اصطلاحات, اضطراب, بلند, بنام, بندی, بهترین, بود, بودم, بودن, بوستان, بین, بیان, بیت, بیداری, بیر, بیشتر, بیشتری, بگو, بالاخره, بام, بانک, باید, باد, بار, بازی, بازگشت, باشد, باعث, باغ, بحث, بخت, بد, بدون, بدیع, برای, برخی, برداری, بزرگ, بسیار, بسیاری, بسته, بعضی, تفاوت, تفسیر, تقدیم, تلخ, تمام, تن, تنها, تهی, تهران, تو،, توانایی, توجه, تیر, تکان, تار, تاریخ, تاریخی, تبدیل, تجربه, ترکی, ترکیه, تصویب, تصویر, تعجب, تعریف, تغییر, ثبت, جلوی, جلب, جمله, جنین, جهان, جوان, جالبی, جای, جذاب, حمل, حیوان, حیات, حکایت, حافظ, حال, حالا, حامله, حاجی, حاضر, حتی, حدود, حسن, حسین, حساب, حساسیت, حضور, حضرت, خلق, خلاف, خون, خونين, خوانده, خواهم, خواهد, خود, خودت, خودش, خورشید, خیلی, خیال, خیابان, خیره کننده, خانه, خانواده, خاک, خارج, خاطرات, خدا, خسته, دفتر, دلهره, دنیا, دنبال, دندان, دهنده, دهه, دهد, دولتی, دوران, دوست, دوستی, دیوان, دیوانه, دیگر, دیگران, دیده, دیدیم, دیدار, داخل, دادم, داده, دارم, دارد, داستان, داشته, داشتی, داغ, دختری, در, دریچه, دریای, دردهای, درسی, دست, دستگیر, دستگاه, دشمن, ذهن, رقصان, رنگ, روی, رویایی, روان, روزی, روشن, راهی, راز, راست, رخت, رسول, رسوم, رسید, رسیده, رساله, رساند, رشت, رشد, رضا, زمینه, زمان, زنان, زنده, زندگی, زندگینامه, زیبای, زیبایی, زبان, سفر, سمند, سنگ, سنتی, سوی, سینه, سیاهی, سپری, سال, سالروز, سایه, سابق, ساخته, ساز, ستاره, سخن, سرنوشت, سرور, سری, سرگذشت, سرانجام, سراسر, سرزمین, سرعت, شمال, شمسی, شمع, شهریار, شور, شيوه, شیوه, شیرین, شیراز, شکوه, شکر, شگفت, شاهین, شاهد, شاعر, شب, شده, شد،, شرح, شعر, شعری, صور, صورت, صبا, طناز, طوفان, طول, طور, طب, طرف, طرز, طعنه, ظاهرا, عقب, علم, علاقه, عمومی, عمر, عنوان, عید, عالی, عادی, عاشق, عاشقی, عاشقانه, عرفانی, عربی, عرض, عرضه, عشق, عشق من, غلبه, غم, غیر, غذا, غزال


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(View-All تعداد کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 4
.:SAYED:., Atash, NARSIS*, Sahar
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 23:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.8
.Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0
« ثبت شده در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد »
مسئولیت متون درج شده در این پایگاه اینترنتی، بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد.