![]() |
|
|
|
#1 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
[نمایش لینک، فقط برای اعضای سایت امکان پذیر است. ] اگر محل های مرموز و ناشناخته برایتان جذاب است. اگر نگاهی جستجو گر دارید. اگر چشمه های جوشان، بوی گوگرد، ردپاهای ناشناخته، سنگ های عجیب، پرندگان و خزندگان متنوع و روایتهای باور نکردنی مشتاقتان می کند، حتما سری به تکاب و تخت سلیمان بزنید. تخت سلیمان در ۱۷۰ کیلومتری غرب زنجان واقع شده و شرقی ترین نقطه استان آذربایجان غربی محسوب می شود. سنگ اژدها، كوه ميان تهي، زندان سليمان، تخت بلقيس، معبد آناهیتا، آتشکده آذرگشنسب چمن متحرك بدرلو ... هر کدام به تنهایی می توانند دلیل محکمی باشد برای یکبار دیدن. در عظمت این محل همین بس که تخت سلیمان برای سلسله ساسانیان همان قدر مهم بوده که تخت جمشید برای هخامنشیان. حال چرا اینگونه محجور مانده...بماند... یکی از بزرگترین معابد ایران باستان در دوران ساسانیان در این محل بوده است. آتشکده آدرگشنسب هنوز هم برای ایرانیان به ویژه زردشتیان مقدس است. شاید باورتان نشود ولی هنوز کسی نتوانسته به عمق واقعی این دریاچه اسرار آمیز پی ببرد. ولی به نظر می رسد بین ۷۰ تا ۱۰۰ متر عمق داشته باشد ستون ها اگرچه از خشت و گل هستند ولی هنوز شکوهشان نمایان است. آب این دریاچه از کف دریاچه می جوشد و فوق العاده املاح و رسوب دارد به طوری که در میان رسوبات خود به تدریج ارتفاع بیشتری می گیرد. این یکی از نادرترین پدیده های طبیعی ایران است. باز هم باور کردنی نیست ولی این دیوار طولانی در اصل جوی آبی بوده است که از دریاچه خارج می شده و به تدریج بر اث رسوب گذاری آب ایجاد شده و کاملا طبیعی است!! شاید این تصویر مسیر حرکت آب را بهتر نشان دهد.!! کوه شگفت انگیز سلیمان. کوهی توخالی که روزگاری درون آن محل نگهداری زندانیان و اسرا بوده است.!! مسیر دسترسی به قله کوه. پله های هزاران ساله. عمق کوه از بالا!! می گویند که یک گروه آلمانی قصد داشتند به عمق گودال بروند ولی قبل از آن گوسفندی را با طناب فرستادند ولی در میانه راه گوسفند بیچاره بر اثر استنشاق گازهای سمی خفه شد و گروه هم منصرف شدند. همه چیز این محل اسرار آمیز است. دیواره های عظیم و غیر قابل عبور قله کوه زندان. چنین پدیده ای در هیچ کجای ![]() اون نقطه سیاه منم. در دهانه وحشتناک کوه زندان سلیمان. ایران نداریم. برای درک بیشتر عظمت آن به افراد سمت راست عکس دقت کنید.!
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
|
|
#2 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
مجموعه تاریخی تخت سلیمان، واقع در تکاب آذربایجان غربی، یکی از مهمترین آثار تاریخی کشور است که مراحل ثبت آن در میراث جهانی پایان یافته است. این مجموعه چه به لحاظ وجود آثار باستانشناختی و چه به لحاظ ارتباط با مدارک مکتوب تاریخی و اسطورهای در شمال و غرب ایران کاملا منحصربهفرد است. هماینک در این مجموعه آثاری از اوایل دوره ساسانی تا دوره ایلخانان مغول شناسایی شده است. لیکن از آنجایی که تاریخ نظری این مجموعه به دوره هخامنشی و اشکانی میرسد، بیتردید در صورت ادامه حفاری، آثار مهمی از دورههای پیش از ساسانی در این محل کشف خواهد شد.
بخش طبیعی مجموعه تختسلیمان متشکل از یک کوه آهکی است که در قله آن چشمه بسیار بزرگی (با دریاچهای به قطر حدود 100 متر) وجود دارد. این کوه در طول هزاران سال در اثر رسوبات آهکی موجود در آب چشمه فوق شکل گرفته است. هماینک در اطراف کوه تختسلیمان چندین تپه کوچک از این نوع در اطراف چشمههای آهکی در حال شکلگیری است. کوه بلند زندانسلیمان نیز یکی از همین کوههای رسوبی است که در پنج کیلومتری تختسلیمان هزاران سال پیش شکل گرفته است. (البته در حال حاضر چشمهی بهوجودآورنده این کوه و دریاچه آن خشک شده است). بنابراین روند شکلگیری کوههای رسوبی در منطقه تختسلیمان امری طبیعی و مربوط به شکل خاص زمین و نوع املاح موجود در آب چشمههای منطقه است. مسئله مهم این است که بنا به گفته ((رودلف ناومان)) بپذیریم ((قشر رسوبات آهکی انباشتهشده چشمهها جوانتر از ساختار درهای هستند که اکنون جزیی از آن شدهاند)). چشمه تختسلیمان هزاران سال پیش شروع به جوشیدن کرده و بهتدریج بر اثر لعاب حاصل از آهک موجود در آب آن، لبه بیرونی چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. این روند هزاران سال ادامه یافته و باعث شده که آب چشمه گلدانی در پیرامون خود بسازد بهنحوی که هماینک ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنین عمق دریاچه ناشی از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر میرسد. با توجه به این که ارتفاع رسوب دور دریاچه از دوره ساسانی تا کنون، یعنی در طول 1400 سال گذشته 12/5متر افزایش یافته است، میتوان گفت: به ارتفاع گلدان دریاچه تقریبا سال 8/5میلیمتر افزوده شده است. این افزایش ارتفاع از سه طریق ممکن بودهاست: اول اینکه بهتدریج و لایهبهلایه انجام شده باشد. دیگر اینکه هر چند سال دریاچه فوران کرده و ناگهان افزایش سریعی در رسوبات رخ داده باشد. حالت ممکن دیگر ایناست که هر دوی این اشکال اتفاق افتاده باشد. یعنی در شرایط معمولی رسوب بهوجودآمده کمتر از 5/8میلیمتر در سال بوده، اما این کمبود در فورانهای ادواری جبران شده است. وجود لایههای رسوب نازک در بقایای سنگهای کوه زندانسلیمان، موید فرضیه اول است، چرا که در غیر اینصورت لایهگذاری میبایست بهصورت عمودی و به شکل ریزش اشک در دامنه کوه صورت گیرد، درحالیکه لایهگذاری شکل کاملا افقی دارد. از دیگر سو، لایههای ضخیمی که بخشی از آثار دوران ساسانی را در تختسلیمان دربرگرفته، فرضیه دوم را ثابت میکند. البته ممکن است خاک فوق بهصورت مصنوعی ریخته شده باشد تا آثار مقدس از دستبرد دشمنان مصون بمانند. با توجه به مجموع عوامل فوق بهنظر میرسد که اتفاق سوم افتاده باشد، یعنی هم رسوبگذاری ادواری و هم فوران ناگهانی. این واقعیت که ارتفاع مجموعه تختسلیمان از خطالقعر محیطی که در آن قرار دارد 62متر یعنی برابر عمق دریاچه است، ثابت میکند که کف دریاچه بهوسیله املاح آهکی رسوبگذاری نشده و در طول سالهای شکلگیری آن ثابت بوده است. بنابراین در صورتیکه اشیایی در طول تاریخ به داخل دریاچه پرت شده باشد، در داخل گلولای کف دریاچه مدفون نشده و از طریق غواصی قابل کشف است. در این مورد تنها ناحیه لبه دور کف دریاچه استثنا است، همانطور که در مقطع اراضی ارایهشده ملاحظه میگردد، لبه بالایی دریاچه دارای پیشرفتگی نازکی در داخل آب است، اما باقی دیواره دریاچه کاملا عمودی است. از این بابت مشخص است که در ادوار مختلف، لبه اضافی دریاچه بهتدریج شکل گرفته، بزرگ و بزرگتر شده و بههمین دلیل شکسته و به داخل دریاچه افتاده است. بنابراین عمق ناحیه داخلی دریاچه همان 62متر اولیه باقی مانده، لیکن نواحی حاشیهای کف آن شیب پیدا کرده است. ارتفاع این شیب بین 46 تا49 متر است. از دیگر سو اگر بدیهی بدانیم که ریختن اشیاء تاریخی در داخل دریاچه از ساحل آن رخ داده باشد، این اشیاء میبایست در حاشیه محیط دایره کف دریاچه افتاده باشند. بنابراین بهنظر میرسد که کشف منوط به لایروبی بخش حاشیهای کف دریاچه و برداشت مثلثی از خاک به ارتفاع حدود ده الی پانزده متر است. این لایروبی میبایست تا عمق 62متری ادامه یابد بهشکلی که کف حاشیه دریاچه همسطح مناطق مرکزی آن شود. سوال مهم این است که نتایج چنین عملیاتی چه میتواند باشد و انتظار پیداکردن چه اشیایی را در کف دریاچه داریم؟ اولین گزارش مربوط به انداختن اشیاء قیمتی در دریاچه به دوران کورش کبیر پادشاه هخامنشی باز میگردد. طبق این گزارش کورش، پس از اینکه بر کروسوس پادشاه لیدیه پیروز شد، شاه شکست خورده را به ایران آورد و در مکانی بهنام ((بارن ، نزدیک همدان)) اقامت داد و خزانه اشیاء قیمتی او را بهعنوان نذر در آب دریاچه مقدس انداخت (547 قبل از میلاد) کروسوس، پادشاه لیدی، در تاریخ جهان به ثروتمند بودن معروف است. او اولین پادشاهی است که به ضرب سکه پرداخت. ثروت او به اندازهای بود که هنوز هم اروپاییان اشخاص بسیار پولدار را به کروسوس تشبیه میکنند. بنابراین این درصورتیکه افسانه نذر کورش کبیر واقعیت داشته باشد، با توجه به اینکه در هیچ دورهای از تاریخ امکان دسترسی به عمق این دریاچه وجود نداشته،میتوان امیدوار بود که این گنج پیدا شود. در دوره اشکانی نیز چندین گزارش از جنگهای بین امپراتوری روم و پادشاهی اشکانی گزارش شده است. بر طبق یکی از این گزارشات، داستان تاریخی کلئوپاترا و آنتونی در تاریخ روم، مصر و جهان معروف است. سردار رومی ((آنتونیو))، در سال 36قبل از میلاد به محاصره قلعه گنزک پرداخت. در جریان این محاصرات نگهبانان آتشکده مقدس هر زمان که احساس میکردند امکان سقوط قلعه وجود دارد، اشیاء قیمتی موجود در آتشکده و معبد ناهید را به داخل دریاچه میانداختند. بنابراین میتوان امیدوار بود که مقدار زیادی از نذورات دوره اشکانی در کف دریاچه موجود باشد. در دوره ساسانی نیز دستکم یکبار قلعه تختسلیمان بهوسیله نیروهای روم شرقی به اشغال درآمده است. برطبق این گزارش در جریان جنگهای خسروپرویز با ((هراکلیوس))، پادشاه روم، این قلعه به تصرف نیروهای رومی درمیآید (624میلادی) گمان میرود که موبدان آتشکده پیش از تصرف قلعه بهوسیله نیروهای متخاصم نذورات و گنجهای موجود در آن را به داخل آب انداخته باشند. در این صورت مقادیر زیادی اشیاء قیمتی دوره ساسانی نیز در کف دریاچه قابل اکتشاف است. در جریان جنگهای صدر اسلام و تصرف ایران بهوسیله اعراب نیز قلعه به محاصره نیروهای اعزامی از طرف عمر خلیفه دوم درمیآید. بنابر گزارش منابع تاریخی ساکنان قلعه بهشرط اینکه اجازه انجام مراسم مذهبی و بهخصوص رقصهای آیینی خود را داشته باشند، با قبول جزیه اقدام به صلح میکنند. بعدها از انتقال آتش مقدس سخنی بهمیان نیامده و بعید نیست که این گنجها نیز به قعر دریاچه ریخته شده باشند. بهخصوص که از نگاه موبدان زرتشتی این دریاچه متعلق به ناهید (الهه مادر) بوده است. بنابراین ریختن اشیاء نذری به داخل آن اصولا بهمنظور حفظ این اشیاء بهوسیله صاحب آن تلقی میشده و جایز و مباح بوده است. اگرچه گزارشهایی دال بر استفاده از این قلعه در دوره خلفای عباسی در دست است، لیکن تختسلیمان در این زمان از اهمیت زیادی برخوردار نبوده است. بعدها در دوره پادشاهی ایلخانان مغول در زمان ((آباقاخان)) ، دومین پادشاه این سلسله و برادرزاده هلاکوخان (680تا663 قمری) ، قصر و عمارتی در کنار این دریاچه بنا گردید. خوشبختانه امرای مغول آثار ساسانی را تخریب نکردند و ساختمانهای خود را در کنار و یا برروی این آثار بنا نمودند. از همینرو در حال حاضر بخشی از آثار دوره ساسانی در زیر آثار دوره ایلخانی مدفون است. وجود یا عدم وجود چنین آثاری را میتوان با حفر گمانههای آزمایشی معلوم کرد. باید توجه داشت که عمق این گمانهها دستکم میبایست 5/12متر از سطح دریاچه باشد. در صورت وجود آثار قدیمیتر، بایسته است که آثار ایلخانی به نقاطی که حفاری به کف رسیده (بخشی از جنوب مجموعه) انتقال یافته و بازسازی شوند. آنگاه نسبت به حفاری زیر آن اقدام گردد. با توجه به مجموعه موارد فوق بیتردید کاوش در دریاچه تختسلیمان بسیار بااهمیت است و میبایست بهعنوان یک اقدام ملی در دستور کار سازمانهای مربوط و بهخصوص میراث فرهنگی قرار گیرد. در بیان ارزش سرمایهگذاری در حفریات تختسلیمان همین بس که اولین سرمایهگذاری انجامشده در این مورد بهوسیله بانک ((بورگهارت و بروکلشن – Burghard Brokelschen)) دورتموند آلمان انجام شده و کاملا جنبه اقتصادی داشته است. در حال حاضر مهمترین مشکلی که در جهت انجام این مهم وجود دارد عبارت از عمق زیاد دریاچه است که غواصی در آن را غیرممکن میکند. در تلاشهایی که بهوسیله هیاتهای کاوش اروپایی انجام شد هیچ غواصی نتوانست در عمق بیش از 32متر غور کند و غواصی در عمق 62متری دریاچه عملا غیرممکن مینماید. چرا که فشار آب داخل آن بسیار زیاد و همچنین آب دارای ملح غلیظ و سنگین است. بهنظر میرسد که بهترین روش برای کاوش در قعر دریاچه تخلیه موقت آب آن باشد. این کار از دو طریق ممکن است: اول اینکه بهوسیله پمپهای شناور قوی با دبی بیشتر از فوران چشمه به تخلیه آن بپردازند. طبق برآورد انجامشده در هر ثانیه حدود 100لیتر آب از چشمه کف دریاچه فوران میکند (راهنمای تختسلیمان، ص.12) . دیگر اینکه بهوسیله حفر تونلی افقی از حاشیه تپه تختسلیمان آب دریاچه را تخلیه و پس از انجام عملیات کاوش تونل را ببندند تا دوباره آب به سرمنزل خود بازگردد. بهنظر میرسد راه حل دوم ساده و عملی باشد. طول این تونل با توجه به نقشه توپوگرافی منطقه میبایست حدود 200متر درنظرگرفته شود. چرا که مقطع باریک تخت 320متر است که نصف آن 160متر میشود، از این مقدار نیز باید 50متر (شعاع دایره دریاچه) کم شود. عرض تپه پیرامون دیوارهای قلعه نیز کمتر از 100متر است . بنابراین با حفر کمتر از 200متر تونل افقی میتوان نسبت به تخلیه آب دریاچه اقدام کرد. راه حل سوم تلفیق دو راه حل فوق است، یعنی استفاده از تونل افقی و پمپهای شناور در یک زمان، به این ترتیب میتوان با هزینه و زمان کمتری به نتیجه رسید. در ضمن پیشنهاد میشود که با استفاده از زیردریاییهای اکتشافی کوچک (یکنفره) پیش از شروع عملیات کاوش، کف دریاچه بهدقت مورد بازبینی و نقشهبرداری قرار گیرد. استفاده از دوربینهای زیرآبی دارای پروژکتور و کنترل از راه دور نیز برای انجام این مقصود مفید خواهد بود. هزینه این عملیات نیز چندان زیاد بهنظر نمیرسد، کافی است که امتیاز تهیه گزارش به موسسات تحقیقات بینالمللی جغرافیا (مانند نشریه ناشنال جغرافی) داده شود تا ایشان نسبت به اعزام هیات اکتشافی و دوربین و زیردریایی اقدام کنند. پیش از این نیز هیات کاوش آلمانی از دوربین تلویزیونی و همچنین چنگک برای درآوردن اشیاء باستانی از زیر آب دریاچه استفاده کردهاند، اما در گزارش هیات درباره موفقیت یا عدم موفقیت این کار حرفی زده نشده است. چهبسا که نخواستهاند ایرانیان از نتیجه کاوش کف دریاچه باخبر شوند. در جریان این کاوش، سطح کف دریاچه دارای ناهمواری زیادی گزارش شده است. از آنجایی که کف دریاچه زندانسلیمان کاملا مسطح است بهنظر میرسد که ناهمواری گزارششده مربوط به آثار تاریخی بیشماری باشد که در کف دریاچه افتاده است. هیات آلمانی تلاش کرد که بهوسیله چنگک به درآوردن آثار از کف دریاچه اقدام نماید اما دو عدد از چنگکها شکست و ظاهرا موفقیتی کسب نشد؟ خلاصه اینکه مجموعه تاریخی تختسلیمان از نظر وجود آثار باستانی با دارابودن آثار چندین دوره تمدنی کاملا غنی است و از نظر اسطورهشناسی نیز سرشار از مطالب جاذبی است که نظر هر صاحبذوقی را به خود جلب میکند. تاریخ این مجموعه نیز با تاریخ ایرانیان، ایتالیاییها، یهود، مسیحیان و مغول ارتباط تنگاتنگی دارد. از دید اقتصادی نیز چه به لحاظ جلب گردشگر از سراسر جهان و چه به لحاظ وجود گنجهایی که قطعا در کف دریاچه مدفون است، کاوش در تختسلیمان کاملا مقرون بهصرفه بهنظر میرسد. اگرچه در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی در حال کاوش در منطقه است اما حجم این عملیات بهقدری کم است که به قولی سیصد سال طول خواهد کشید …؟
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#3 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
من بتازگی و بسیار غیر قابل تصور وارد چرخه ری کی بدر شده بودم و اولین روز مراقبه و مدیتیشن که در یکی از سالن های موزه دفینه برگزار شد به هنگام تمرکز در چشم سوم در ذهنم مکانی را مجسم کردم که تا به آن روز ندیده بودم. دریاچه ای با آبی به رنگ کبود و اطراف دریاچه بالاتر از سطح آب بود. در تمام دفعات مدیتیشن فقط این تصویر در ذهنم پدیدار می شد در اولین روزهای شرکت در کلاس دریچه ای از نور و راهی به ناشناخته ها یافتم که شاید به آرامش برسم.
از مدتی قبل صحبت سفر به تخت سلیمان بود که این گرامیان برنامه ریزی کرده بودند از سختی سفر و سرما گفتند و من بیمار ولی مشتاق برای رفتن... در یک روز پاییزی با طی 470 کیلومتر رهروان عشق در باد و باران و طوفان رسیدیم. چادرهایمان یا مملو از آب بود یا طوفان آنها را به هوا برده بود. ولی ناگهان سکون و سکوت آغاز شد. نه ابری، نه بادی، نه بارانی، آسمان پر از ستاره و نیمه شب شهاب سنگها در آسمان به تهنیت آمدند و با صبحی آفتابی اقتدار و اعجاز و قدرت ایزد اهورایی و معجزات عشق را دیدیم. در ساعت 4.5 صبح طبق برنامه، همه با قلب های مشتاق با صدای دف و آوایی خوش نوا با چراغ قوه تاریکی شب را شکافتیم و در مکانی جمع شدیم و درتاریکی مطلق و آسمان پر ستاره و محیطی ناشناخته نشستیم و ستایش گویان سر به آستان عبودیتش نهادیم و بدرگاهش گریستیم... گریه ای ازسر ذوق و رهایی، بندگی و خلوص همه سر به آسمان بردیم تا ستاره خویش را بیابیم. ستاره زیبای من چشمکی زد و دیگر نبود و مرا به جستجویش کشاند آسمانی پر ستاره به جای آسمان ابری شب پیش... چه شکوهمند و پرتجلی، جای یاران خالی، چه بسا کسانی که باید می آمدند و نشد و کسانی دیگر جایشان را پر کردند. این بازی تقدیر و سرنوشت است در حالت حلقه و ری کی در هوایی بسیار سرد همه در خلوص وخالصی غرق در نشئه زلال عشق و از خود بیخود شدن غرق در انرژی روح برتر کائنات که دیگر خود نبودیم . سپس با آرزوی صلح برای زمین و نجات کلیه محرومان و برآورده شدن آرزوی آرزومندان و سلامتی درد مندان و طلب بخشش از خداوند و سلامتی و آرزوهای بزرگ برای عزیزانمان و سپاس و سر به خاک سائیدن به سایت برگشتیم . مجددا" در ساعت 7.5 برای یک گشت سحرگاهی و مراقبه به سایت آمدیم زمین و آسمان در اوج زیبایی و هوایی اثیری، پر انرژی، اکسیری نایاب که میزبان روح کائنات بود. چشمم به دریاچه افتاد خدای من، من که هرگز تا آن لحظه این مکان را ندیده بودم چگونه بود که چند ماهی مهمان چشم سوم من شده بود؟ همه جا در مراقبه و مدیتیشن جز این مکان چیز دیگری را تجسم نکرده بودم. هفت رنگ عشق در دریاچه مشهود بود... از اعماق دریاچه چشمه های جوشان آب می آمد و در سطح دریاچه تبدیل به امواجی می شد که هر کدام رقصی و لرزشی نرم و متفاوت داشت. می گفتند که در دریاچه هیچ موجودی جا ندارد و نمی تواند زندگی کند. ولی خودم ماهی کوچک قرمزی که زیر سایه گیاهی نازک قرار داشت دیدم شاید اینهم از اعجاز عشق بود. گردش به دور دریاچه با اسماء خداوند و دف و صدای تسبیح گویان آغاز شد با چشمانی اشکبار و لبانی خاموش و سینه ای تپنده با گام های سبکبال که حتی زمین را حس نمی کردیم گرد مکانی می چرخیدیم که از قدمت تاریخ و جاودانگی سرزمین من چه رازهایی در سینه داشت... شاهد شکوه و عظمت شاهان و زوالشان آتش مقدس روشن و هیربدان و مراسم نیایش و ستایش در معبد بوده است... کجا هستند آنهمه قدرت و ابهت و شوکت و عظمت؟ تنها اوست که باقیست... در معبد آناهیتا تنها ایستاده بودم و با سفری به زمان های بسیار دور چشمانم را بستم و صدای انسانهایی که زمانی این مکان محل زندگی و عبودیتشان، قدرت و اقتدارشان، فرمانروایی و پادشاهی شان، جنگ ها و کشور گشائیشان و بندگان و کشاورزان و رعایا همه در فرافنای تاریک رها شدند و تجسمی عمیق از بودشان، حضورشان و اقتدارشان حس کردم و امروز در این نقطه زمانی و مکانی من ایستاده ام و فکر می کنم من که هستم؟ دانشمندان در تاریخ تقویمی زمین معین می کنند که در چه روز و ساعتی چاکراهای زمین که رأس سه مثلث هستند، فعال می شوند. در ایران تخت سلیمان و در مکه خانه کعبه و در مصر اهرام ثلاثه سه رأس مثلث چاکرای گلوی زمین می باشند و من دو سال است که در همین زمان در این مکان برای دریافت انرژی از چاکرای زمین در این همه سکوت و زیبایی با قلب و چشم خداوند را در درونم حس می کنم. برای پایان رنج های بشر و سلامتی زمین و زایش و روئیدن زیباترین نمود طبیعت و خصایل خوب انسانی و محو شدن پلیدی ها و صلح و دوستی و عشق و یکی شدن همه انسانها از او طلب کردم. روز دوم بعد از مراقبه و مدیتشن، سر به سجده پیشانی بر خاک نهادیم بسیار کسانی که از مکان های دیگر همراه ما شدند و به دور دریاچه حلقه زدیم و ساناز با زیباترین کلمات، عشق و اتحاد و آزادی و سلامتی و دوستی و مهربانی را آرزو می کرد و همه با او هم آواز شدیم چشم ها را بستیم و در سکوت آرزوها بر دل راندیم. در همان لحظه حس عجیبی به من دست داد حس کردم فرشته ای آبی رنگ با بال های باز در کنارم می باشد، وجودش را حس کردم سپس دیگر نبود. آن روز دیگران هم تجربیات جالبی داشتند... که لازم بود با دعا و مراقبه و از خداوند یاری بطلبند. برای رفع دلواپسی ها و نگرانی ها... غروب به صورت لوزی در ضلع شمالی جمع شدیم و ساعتی به نیایش و دعا و طلب رحمت و مغفرت برگزار شد... و بعد از دیدن زندان کوه سلیمان راهی تهران شدیم... سفری خاطره انگیز و رؤیایی که با سفرهای گذشته ام قابل قیاس نبود. بعد از سفر در تصور و رؤیاهایم بود که آیا می شود چنین سفری بازهم نصیبم گردد و سپاسگزار خداوند بودم که یارانی را برای آشنایی و شرکت در این راه مأمور کرده بود تا در این برهه از زندگیم با کسانی خاص آشنا شوم. از احساسی بس لطیف بسیار دور در فضایی رها، از موزه دفینه شروع شد با سخنرانی و نمایش فیلم از هاله افراد که در یک گرد همایی با شرکت گروهی مشتاق، صحبت از روح و روان و بیماری ها که قبل از جسم از روح است که آورده می شوند و سپس جسم را هدف می گیرد و چگونهمی توان بر باورهای غلط و افکار منفی تسلط یافت و انرژی های منفی را مهار و از خود دور کرد. تاریکی ، عود ، شمع و نوای زندگی که روح را باخود می برد و مراقبه و مدیتیشن مرا برانگیخت و طوفانی در درونم بپا ساخت که اشک های سال ها نریخته ام روان شد و من در سیلاب اشک خودم غرق شدم و این حس برای من بسیار بیگانه بود. بار دوم در منزل فریده با ساناز ملاقات کردم، حس کردم سال ها در انتظار این خلود و خلسه و این افراد آشنا بوده ام نمی دانم اینهم از معجزات سفر روح بود و من عضو تشکل آشتی با زمین شدم و وارد این چرخه... البته اوایل با گام های آهسته و ناباوری و ناآشنا به مفاهیم بودم و تحولات اساسی در من بوجود آمد... 21 روز مراقبه و با شرکت در گروه و گذراندن مرحله اول ری کی احساس آرامش و آزادی و رهایی یافتم و کم کم در جمع خوب دوستان جدید کسب انرژی برایم کاملا" دلخواه بود . آبان ماه 1386: دومین سفر، امسال در تاریخ 18/09/1386 با انتخاب تعداد معدودی از تشکل آشتی با زمین و با شرایط بهتری برگزار شد و من به این سفر دعوت شدم چون چاکرای گلوی زمین در ساعت 8.45 دقیقه فعال می شد، شب را درهتلی در تکاب گذراندیم. ولی قبل از آن مستقیما" به سایت آمدیم و عصر در سایت تخت سلیمان بودیم. شب قبل از حرکت در منزل تنها بودم لحظه ای حس کردم سبکبال به پرواز در آمده ام و پرواز کنان با لباسی از حریر سبز در کنار دریاچه قرار گرفته ام و آبی و آرامش دریاچه مرا به خود می خواند و دعوتم می کند که در دریاچه رها شوم در حالت خلاء و سبک و رها نظاره گر خود بودم. فردا در همان ساعت در کنار دریاچه و به زیارت رفتیم. از ارواح پاک و روح برتر و هوایی که مملو از پرواز و حرکت فرشتگان بود لبریز بود همه با هم بودیم ولی همه تنها نظاره گر یا بهتر بگویم غرق لحظه ها بودیم. بر آستان کبریایی بوسه زدم و گریستم گریه ها و اشک های من عبودیت به آستان اوست. بدون اراده به سوی دریاچه کشیده شدم بر لب دریاچه نشستم و پاهایم با آب دریاچه با امواجی که هر کدام به یکسو می رفتند مرا به خود خواند لحظه ای دیگر خودم نبودم و تمام وجود و روح بودم که همچون حریری نرم و سبک، روان و سیال آماده لغزیدن و تسلیم شدن و مسخ شدن بودم. لحظه ای به خود آمدم و دیدم اطرافم پر از یاران من است با سنگینی خاص خود را از این جاذبه بیرون کشیدم و با کششی به سمت بیرون آمدم که فریده را پشت سرم دیدم دستهایم را به او سپردم و بیرون آمدم ولی مبهوت و متحیر. روز بعد ساعت 8.25 دقیقه طی مراسمی، درب اصلی سایت که راه بزرگان و معبر زرتشت و بزرگان و هیربدان بود بعد از سال ها برای ما گشوده شد و از آن معبر پا به سایت گذاشتیم و بر خاک بوسه زدیم و سفر عشق آغاز شد. گردش با گرفتن بالاترین انرژی از چاکرای گلوی زمین و با نیت بدرون خویش رفتن و جز به خود به هیچ چیز دیگری نیندیشیدن آغاز شد. هیجان این راز سر به مهر با سوز و گداز و اشک آغاز شد. قرار بود سفری بدرون داشته باشیم. وارد دهلیزهای دوران کودکیم شدم و تمام دوران زندگیم را دیدم و از جفای سرنوشت و رنجهایم شکوه کردم از سهم سرنوشتم گله کردم از او کمک خواستم میخواستم چراغی در فرا روی زندگیم بیفروزد و قدرتی برای فراموشی و بخشش و رهایی، سالها سعی می کردم بی نتیجه کوتاه مدت ولی باز هم تکرار و رنجی بود که می کشیدم .ناگهان در درونم نهیبی و غریوی برخاست. عقاب گونه آغاز کرد گفتگو آغاز کرد. می گفت اگر در طول زندگیت رنج بردی هزاران ستاره روشن هم در زندگیت درخشید هزاران آرزوی محالت ممکن شد از ژرفای دره تاریک و وحشت به اوج قله کوه رسیدی بسیاری از کسان آرزوی اندکی از این زندگی تو را دارند... گریه ام بیشتر شد. از قلبم، از قلب رنج کشیده ام گفتم، پاسخ داد انسان برای رنج کشیدن آفریده شده بدنیا آمده تا از آزمون زندگی موفق بیرون بیاید گفت که از قلبت تشکر کن که همراه تو بود یادت بود، او را دوست بدار نوازشش کن به او عشق بورز که در تمام رنجها و خوشیها و شادیها و دردها همراهت بود از شهد و شیرینی زندگی لبریزش کن و جای تلخی گذشته ها را با هزاران ستاره عشق پرکن و بخشایش را جایگزین اندیشه های تلخ کن همه چیز را رها کن رها کن و به دریاچه بریز سینه دریاچه برای تمام رنجهایت آغوش گشوده است آنوقت بود که به این دعوت پی بردم از رؤیای دیگر و تجسم امروز دانستم دریاچه جسم را نمی خواست بلکه سینه اش را آغوش رنجهای من کرد و مرا رها کرد سبکبال با اندیشه های جدید و دید تازه تری که به زندگی بنگرم... سپاس از تمام آنهایی که در این رهایی مرا یاری کردند و منهم همه خاطرات را در لفافه ای از نور در فضای بیکران رها کردم... بخشیدم و رها کردم ... بعد از هفت بار طواف با تمام خستگی دلم نمیخواست از آن لحظات دمی بکاهم همه با عبودیت نشستیم و نیایش آغاز گشت و تمام رود های جهان از چشمان من جاری می شدند... در لحظه در خواست آرزوها... آرزوی من سلامتی بی نیازی صبوری و تحمل بود. صحبت از چاکرای زمین بود و دعا برای زمین و تمام موجودات... در آن می گریستم و گریه می کردم با چشمان بسته در زیر پلک هایم دریایی از خون دیدم... ترسیدم با عجله چشم باز کردم فکر کردم از گریه چشمانم قرمز شده است به آسمان نگریستم. در میان ابرها فرشته ئی به رنگ صورتی و نارنجی گویا که از طرف معبد در آسمان ظاهر شده بود... چشمانم را بستم برای دومین بار در زیر پلک چشمم خون دیدم. بیشتر گریستم برای کشورم دعا کردم... البته در نقطه آغاز از تخت سلیمان جایی که بودم، شروع کردم و سپس گسترش پیدا کردم از شهر خودم تهران هم وسیع تر شدم...دایره گسترده و گسترده تر شد هر چه وسعت دیدگاهم بزرگتر می شد خودم کوچک و کوچکتر شدم سپس از کشور ایران فراتر رفت... کشورهای جنگ زده اطراف کشورم را دیدم سپس وسعت دید بیشتر شد قاره ها و اقیانوسها سپس کره زمین که همچنان می چرخید ولی دیگر خودم ذره ای بودم که شاهد این عظمت بود زمین بسیار زیبا می چرخید در منظومه ای بسیار بزرگ و گرداگرد گردش هزاران ستاره و خورشید همچون منظومه ای بزرگ آرزو کردم... زمین برای انسانها و همه موجودات باقی بماند و انسانها با معرفت خویش در اقتدار و پایداریش بکوشند... در آخرین مرحله شرکت در مراسم ری کی 2 بود که در بناهای تخت سلیمان که سرشار از نفس فرشتگان و انرژی الهی بود برگزار شد و به طور دسته جمعی مراسم برگزار شد که پر از جذبه و شور بود ...
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#4 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#5 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#6 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#7 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#8 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
آشفته بازار موجود در مجموعه میراث جهانی تخت سلیمان تکاب و سوء مديريت و بي نظمي هاي موجود در تخت سليمان در روز 14 تیر ماه همزمان با سالروز ثبت جهانی این اثر تاریخی در یونسکو ، حادثه ساز شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران در حالیکه در ماه های گذشته اخبار ناگواری از آشفتگی و تخریب آثار مجموعه تخت سلیمان به گوش می رسد و کسی در اینباره پاسخگو نبود، روز 14 تیر ماه دقیقاً در سالروز ثبت جهانی تخت سلیمان در یونسکو این هرج و مرج و آشفتگی حادثه ساز شد و متأسفانه یکی از بازدیدکنندگان مجموعه در دریاچه تخت سلیمان غرق شد. به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران، تأسف بار آنکه در حالیکه دهها تن به عنوان نگهبان در مجموعه به کار گرفته شدهاند اما در لحظه حادثه، کسی در محل حضور نداشت و متأسفانه یکی از بازدیدکنندگان در دریاچه غرق شد تا تاوان سوء مدیریت ها و بی نظمی های موجود در تخت سلیمان را بازدیدکنندگان بپردازند. نکته قابل تأمل اینکه با وجودی که یکی دیگر از بازدیدکنندگانی که در محل حضور داشت مسئله را به مسئولین اطلاع میدهد اما پس از گذشت ساعت های طولانی، نگهبانان در محل حضور یافتند و تا لحظه ارسال خبر نیز هنوز جنازه فرد از آب بیرون آورده نشده است.
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
|
|
#9 |
|
عضو ویژه
![]() تاریخ عضویت: May 2011
نوشته ها: 2,500
تشکرهای ایشان: 1,359
3,112بار در1,564پست از ایشان تشكر شده است
|
حادثه غرق شدن جوان 23 ساله در درياچه تخت سليمان را جدي بگيريمساعت 3:30 دقيقه بعدازظهر روز سه شنبه چهارده تير ماه سال 1390 جوان 23 ساله اي در درياچه مجموعه ميراث جهاني تخت سليمان غرق شد. آنچه که مسئولين ميراث فرهنگي معتقدند اين است که اين جوان خودکشي کرده است. به گزارش باشگاه خبرنگاران، جريان از اين قرار است که اين جوان ناکام تهراني که احتمالا براي اولين بار از تخت سليمان بازديده مي کرد پس از تهيه بليط وارد مجموعه مي شود و بيش از يک ساعت در کنار درياچه قدم مي زده است، سپس کيف، موبايل و ساعت خود را باز کرده بر لبه درياچه مي گذارد و خود را به داخل درياچه مي اندازد و به عمق درياچه فرو مي رود و ديگر بر نمي گردد. تنها شاهدان اين حادثه يک خانواده اروميه اي که از مجموعه بازديد مي کرده اند هستند و يکي از پيمانکاران مجموعه که بر حسب اتفاق محل کارش چند روزيست که کنار درياچه است.
آنچه هم که در بالا آمده اظهارات خانواده بازديد کننده اروميه اي است که به کمک همان پيمانکار پس از دقايقي توانستند که مسئولين و تنها نگهبان مستقر مجموعه در لحظه حادثه را پيدا کرده و حادثه را اطلاع دهند و خلاصه خانواده آن جوان مرحوم در جستجوي جنازه عزيز از دست رفته شان غواصي دعوت کرده که متاسفانه تلاش غواص در پيدا کردن جنازه مذکور بي نتيجه ماند پس از 9 روز که از اين حادثه تاسف بار مي گذشت ظهر روز چهارشنبه 22 تير ماه 1390 جنازه آن جوان بر روي آب آمد تا به خاک سپردن اين عزيز از دست رفته مرحمي بر دل داغ ديده ي خانواده ي داغديده اش باشد. اين حادثه تاسف بار در داخل محوطه تاريخي فرهنگي تخت سليمان به وقوع پيوست اما به نظر شما مقصر کيست؟ آيا با پاک کردن صورت مسئله مي توان مسئله را فراموش کرد؟ اي کاش مسئولين تخت سليمان ذره اي به امنيت جاني بازديدکنندگان نيز مي انديشيدند حتي اگر آن روز فقط يک نگهبان کنار درياچه بود شايد آن جوان جرات به اين اقدام نمي کرد يا شايد پس از آن اقدام هم مي شد نجاتش داد. اينگونه اتفاقات در يک مجموعه فرهنگي و باستاني بجز بدنامي براي مجموعه و ترس و دلهره و وحشت بر بازديدکنندگان چيز ديگري به دنبال ندارد. براحتي رد شدن از روي اين حادثه و سرپوش گذاشتن روي اين اتفاق بسيار مهم پيامدهاي خطرناکي در آينده خواهد داشت و اين اتفاق مي تواند فتح بابي باشد براي کساني که قصد خودکشي دارند و مجموعه ميراث جهاني تخت سليمان را براي اين کار برگزينند. شايد فردا کودک خردسالي غرق در دنياي زيباي کودکي اش در جستجوي قاصدکي گريزان بر روي آب خود را بر آب افکند و .. آنگاه نيز خواب در چشم مسئولان تخت سليمان خواهد شکست. پس هوشيار باشيم.
__________________
حمد پاک از جان پاک ، آن پاک را
کاو خلافت داد ، مشتی خاک را |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
(View-All)
تعداد کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 9
|
|
| *samira*, Atash, eshqam, mohsen b, nini koochoolooo, organoon, samira42, sara, yalqiz |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|