تالار گفتمان نبض فردا  

بازگشت   تالار گفتمان نبض فردا > موضوعات عمومی > دینی > اهل بیت(ع) و علما

اطلاع رسانی

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 09-20-2011   #1
YARAN
عضو ویژه
 

تاریخ عضویت: Jan 2011
نوشته ها: 3,774
تشکرهای ایشان: 1,526
1,627بار در974پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض کرامات حضرت عبد العظیم حسنی (ع)

کرامات حضرت عبد العظیم حسنی (ع)




شفای ملیکا

«سرطان ! سرطان روده از نوع پیشرفته ، سه چهارم روده ها از بین رفته است ،

متأسّفم !» آنچه که آقای صالحیان می شنید این کلمات نبود ، پژواک یک فریاد ، یک ضجه از درون بود که که در مغزش می پیچید . سعی کرد ، تقلّا کند تا صدای
دکتر حمیدی را واضح تر بشنود . آقا ی دکتر ، معنی حرفتان چیست ؟ آقای صالحیان ! وظیفه من اینست که حقایق را بی پرده بگویم . شهامت داشته باشید و آن را بپذیرید . کاری نمی توانم بکنم ! یعنی هیچ امیدی برای ملیکا نیست ؟ بنشینیم مرگش را ذرّه ذرّه تماشا کنیم؟ حرف شما این است ؟! این کلمات به سختی از گلویی که گلوله ای از بغض ، راه آن را بسته بود خارج می شد . طنین پدر از سینه برمی خاست . مثل صدای باد در صحرایی وغم انگیز .پاکتی انباشته از عکس ، برگه های آزمایش خون ، سیتی اسکن و سونوگرافی بر دستانش سنگینی می کرد . دکتر اتاق را ترک کرد و او را زیر بار فضای سنگین غم ،تنها گذاشت . دکتر حمیدی متخصّص و جراح کودکان بیمارستان آسیا، ملیکا کوچولو را پس از ۲۰ روز از بیمارستان مرخص کرد .



امّا خانواده ملیکا کسانی نبودند که تنها با اظهار نظر یک پزشک از پا بنشینند و دست از تلاش بردارند. دکتر سجّادی ، دکتر مشایخی ، دکتر جعفری نژاد و دکتر کیهانی در

بیمارستان آراد، هر یک از آزمایشات و بررسیهای جداگانه ای انجام دادند ، ولی تشخیص همان بود: سرطان. سرطانی که هرساعت پنجه زهر آگینش را بیشتر می فشرد ، و چون شعله ای در خرمن هستی ملیکا زبانه می کشید . حال ملیکا روز به روز وخیم ترمی شد . شکمش به شدّت ورم کرده بود ، و خبر از فاسد شدن بخش دیگری از روده ها می داد . دکتر کولانلو یکی دیگر از پزشکانی که به سراغش رفته بودند ، تأکید می کرد که باید برای یافتن نوع سرطان ، نمونه برداری شود . امّا ورم طحال این اجازه را نمی داد . معنی این حرف قطع همه رشته های امید بود تا این شمع کوچک چه بموقع خاموش شود . ده روز ، بیست روز، شاید یکماه دیگر . تنها یک جا باقی مانده بود ، بیمارستان شرکت نفت . دکتر کلانتری جرّاح این بیمارستان ، تنها اقدامی که حاضر به انجام آن بود آندوسکوپی از روده ها بود . او فقط در همین حدّ مسئولیّت می پذیرفت .» زمان عمل تعیین شد : دوشنبه ۹ آبانماه ۱۳۷۳ امّا این جراحی چه امیدی در برداشت ؟ خانواده ملیکا ، حالا خود را در اعماق چاهی عمیق و ظلمانی ، انباشته از «چکنم » هایی که هیچ راه حلّی را نمی شد از آن به بیرون کشید ، می بافتند . امّا از همین نقطه ، روزنه ای روبه آسمان گشوده شد و پرتوی به قعر ناامیدی تابیدن گرفت یعنی توسّل و کوبیدن آستان سیّدالکریم . ایّام فاطمیّه است . جمعه شب ، یا بهتر بگوییم۵/ ۱ بامداد شنبه ۷ آبانماه . خانواده سادات صالحیان همه در صحن حضرت عبدالعظیم علیه السّلام جمع اند . پدر ، مادربزرگ ، خاله ، عمّه و … همه برای ملیکا ، این دختر ۳/۵ ساله شیرین زبان گرد آمده اند تا با توسّل به اولیاء الله ، دخترشان را به زندگی برگردانند . آمده اند تا آبروی مقرّبین درگاه الهی را شفیع قرار دهند . آبرویی که چون با اشک محبّین می آمیزد ، سدّ تقدیر را می شکند .درب حرم بسته است .



هوا سوز دارد ، امّا سوز این جمع استخوان سوز تر است . یکی از خادمین با دیدن این گروه آشفته ، متوجّه می شود که مسأله مهّمی پیش آمده است . هوا ، آه سرد می کشد ، آنان می لرزند . خادم وقتی مطلّع می شود این خانواده از ساداتند ، می گوید : شما بچّه های صاحب این بارگاه هستید . حالا که قرار بر ماندن دارید بیایید درب حرم را برایتان باز کنم . آنان به داخل حرم می روند و در کنار ضریح سیّدالکریم علیه السّلام بیتوته می کنند . کسی نمی داند آن شب عجیب تا سپیده صبح چگونه گذشت ، امّا به طور قطع ، دعاها و نمازها ی آن جمع بین ملائک زبانزد شد ، شاید ملائک نیز آنان را همراهی کرده باشند . چرا که فردای آن شب … بیمارستان شرکت نفت – یکشنبه ۸ آبان – ملیکا سادات را برای انجام عمل فردا صبح آماده کرده اند ، امّا خبر می رسد یک از اقوام دکتر کلانتری از دنیا رفته است ، و دکتر فردا عمل نخواهد داشت . دوشنبه ۹ آبان – با توجّه به تغییر روز عمل ، ملیکا سادات را بار دیگر برای انجام آزمایشات جدید به واحدهای آزمایش خون، سیتی اسکن ، سونوگرافی و … می برند . پاسخ آزمایشات و عکسها آماده می شود برای فردا صبح . سه شنبه ۱۰ آبان – اتاق هم آماده است . دکتر کلانتری به طور معمول ، یکبار دیگر نگاهی به آخرین نتایج عکسها و آزمایشات می اندازد . امّا آنچه که در آنها می بیند نگاه بهت زده اش را به برگه ها و عکسها می دوزد . پرستار را صدا می زند . حتماُ اشتباهی رخ داده است و تکرار آزمایش خون ، هر ده دقیقه یک آزمایش . نخیر ، اشتباهی در کار نیست ! همة آزمایشات آثار بهبود و سلامتی را گواهی می دهند . مادر ملیکا با تشویش از دکتر می پرسد : آقا ی دکتر چه اتّفاقی افتاده است ؟ خانم صالحیان ، نمی دانم چه بگویم . یا دستگاهها و تخصّصی ما اشتباه کرده است ، یا اینکه واقعاً معجزه ای واقع شده است . امّا مطمئناً این دستگاهها و ما تا بحال اشتباه نکرده ایم … . ملیکا از بیمارستان مرخص شد . با اینکه آثاری از بیماری در او نبود ، ولی خانواده هنوز هم مضطرب و نگران بودند . تا اینکه یک شب مادربزرگ ملیکا در عالم رؤیا خوابی دید که قلب خانواده را مطمئن کرد . او تعریف کرد : دیدم در جمع عدّه ای از بانوان هستم . آنان را نمی شناختم . بانوان راهی بازکردند . یکی از آنان ندا داد : امام سجّاد علیه السّلام تشریف می آورند . با اشتیاق جلو رفتم تا امام علیه السّلام را زیارت کنم . آقا آمد ، صورت مثل مهتاب . زبانم بند آمده بود . می خواستم برای ملیکا دست به دامن شوم ، نمی توانستم . امّا آقا علیه السّلام خود به طرف من آمدند و فرمودند : دیگر برای چه نگرانید ، آن دختر شفا گرفت .
YARAN آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
Sponsored Links
قدیمی 09-20-2011   #2
YARAN
عضو ویژه
 

تاریخ عضویت: Jan 2011
نوشته ها: 3,774
تشکرهای ایشان: 1,526
1,627بار در974پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

زمینگیرشدن آصف الدّوله !



در اواخر دوره قاجار که تولیّت آستان مقدّس حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به عهده مرحوم آقامیر (متولّی باشی) بود ، حکومت تهران به آصف الدّوله داده شده بود . آصف الدّوله داعیّه تولیّت آستانه را نیز داشت و تصوّر می کرد ، آستانه باید زیر نظر حاکم تهران اداره شود . در مقابل این ادعا ، متولّی باشی زیر بار نمی رفت . و استدلالش این بود که تولیّت مربوط به حاکم شرع است . کشمکش مابین آصف الدّوله و متولّی باشی به جایی رسید که آصف الدّوله مأمورینی را برای جلب متوّلی باشی فرستاد تا بلافاصله او را دستگیر و زندانی کنند . مأمورین به هنگام غروب به آستانه رسیدند . در زمانی که مراسم چراغ شروع شده بود ، و شخص متوّلی باشی نیز در آن حضور داشت . مأمورین قصد بازداشت او را می کنند ، که خدّام از آنها می خواهند رخصت بدهند مراسم چراغ تمام بشود . مرحوم آقامیر ، خطبه مراسم را خواند و به سراغ چراغها رفت . اوّلین چراغ را در جای مخصوص نهاد امّا در مورد بقیّه از روشن کردن چراغها خودداری کرد و رو به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نمود و عرض کرد : « یابن رسول الله ! حاکم وقت را آصف الّدوله فرستاده دنبا ل من سیّد حسنی تا جوابش را ندهی به چراغت حاضر نمی شوم.» این را می گوید و از حرم بیرون می آید . خدمه از مأمورین می خواهد که شب را مهلت بدهند تا صبح . صبح که فرا می رسد ، مأمورین آماده بردن متوّلی باشی می شوند ، امّا هنوز چند قدمی نرفته بودند که دو نفر پیک از تهران می رسند . آن دو نزدیک می آیند ، سلام می کنند و به مأمورین می گویند : مزاحم آقا نشوید مأمورین پاسخ می دهند : این دستور جناب آصف الدّوله است ، و پیک می گوید : آصف الدّوله دیشب به دل درد گرفتار شد و مرد … .
YARAN آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 09-20-2011   #3
YARAN
عضو ویژه
 

تاریخ عضویت: Jan 2011
نوشته ها: 3,774
تشکرهای ایشان: 1,526
1,627بار در974پست از ایشان تشكر شده است
پیش فرض

نامه ای برای آیندگان !
در تاریخ ایران از میان فهرست پادشاهانی که بر علیه دیانت و مظاهر اسلام قد بر افراشتند نام رضا خان قلدر ، فراموش ناشدنی است . به ویژه آن که او در اعمال کینه توزانه خود بر ضدّ حجاب و روحانیّت ، خفقان دهشتناکی را حاکم نموده بود .این ماجرا در اوج آن شقاوت آغاز شده است : صندوق منبّتی برای قراردادن بر روی مرقد مطهّر امامزاده حمزه بن موسی علیه السّلام ساخته و آماده نصب شده بود . در این حین ، یکی از خادمین تصمیم گرفت نامه ای بنویسد و در آن وضعیّت و موقعیّت زمان خود را تشریح کند .او در این نامه ، ابتدا نام و مشخّصات خود را نوشت و اینکه در چه تاریخی و در زمان حکومت چه کسی آن را نگاشته است . و سپس ظلم رضاخان و کینه ورزیهای آن خبیث را برعلیه دین و پرده دری اعتقادات مذهبی مردم شرح داد . او در یک فرصت مناسب ، این نامه را در آخرین مرحله نصب صندوق ، میان صندوق و سنگ مرقد قرار داد ، تا شاید پس از گذشت قرنها ، اگر تعمیر و یا تعویضی برای این صندوق صورت گرفت ، آیندگان با خواندن این نامه به یک سند تاریخی و شاهد عینی به سندی از ظلم دوران سلطنت رضاخان دست یابند و از آن مطّلع شوند … . امّا دست بر قضا ، این مدّت بیش از ۴۰سال طول نکشید ، و در سال ۱۳۵۰ یکی از مؤمنین بانی ساخت صندوق خاتم شد تا بجای صندوق منبّت قبلی برای مرقد مطهّر حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام نصب شود . خبر که به گوش آن خادم – یعنی نویسنده نامه چهل سال قبل – رسید ، وحشت و اضطراب تمام وجودش را فراگرفت … خدایا چه خواهد شد ، برداشتن صندوق همان و عیان شدن نامه همان ، آنهم در اوج قدرت محمّدرضا پسر رضاخان قلدر ! درصدد چاره برمی آید ، امّا راهی به جز توسّل به جناب حمزه علیه السّلام نمی یابد . آن شب فکری به ذهنش خطور می کند .
او برای خود کفنی تدارک دیده بود ، تا پس از مرگش از آن استفاده شود . به فکر افتاد برای حضور در مراسم تعویض صندوق ، همین کفن را بهانه کند . شب موعود فرا رسید ، مسؤولین وقت آستانه به همراه نماینده دولت و تنی چند از مقامات ایستاده بودند تا شاهد تعویض صندوق باشند . در این میان خادم پیر نیز خود را به کنار صندوق رساند و به حاضرین گفت : «من کفنی دارم که آرزو دارم آن را با غبار روی سنگ مرقد متبّرک کنم . منّت بگذارید و اجازه بدهید به آرزوی خود برسم .» مسؤولین آستانه که برای این خادم احترام خاصّی قائل بودند با خواسته او موافقت می کنند . و هنگامی که صندوق برداشته می شود ، او کفن را بر روی سنگ می اندازد و غبارها را درون کفن جمع می کند . آسوده خیال از اینکه «نامه» نیز در بین غبارهاست . بلافاصله از حرم خارج شده و در گوشة امنی کفن را می تکاند . به اندازه یک مشت غبار که در این مدّت ۴ سال زیر صندوق جمع شده بر روی زمین می ریزد ، امّا از کاغذ خبرنیست ! بار دیگر نشویش و نگرانی به جانش می افتد . خدایا در این ۴۰ سال که صندوق از جایش تکان نخورده است ، بنابراین فقط یک احتمال باقی می ماند و آنهم سهل انگاری در جمع کردن غبار است ، حتماً نامه درون حرم افتاده است ! حرم هم قرق و درها بسته ، بهانه ای هم برای برگشتن به داخل نیست . در این لحظه که دیگر خود را برای عواقب بعدی آماده کرده بود ، رنگ پریده و مضطرب کنار حوض امامزاده حمزه علیه السّلام می نشیند تا آبی به صورت بریزد ، صدایی از پشت سر توجّه اش را جلب می کند . کسی می پرسد :«نامه را پیدا نکردی؟» بر می گردد . جوانی خوش رو و بلند قد را می بیند که متبسّم بالای سرش ایستاده است . پاسخ می دهد : آقا ، کدام نامه ؟ و بعد سکوت می کند . همان جوان اضافه می کند : «نگران نباش آن نامه هیچوقت پیدا نخواهد شد.» سخنان آن جوان بلند بالا ، که اینگونه از ضمیر و مکنونات او مطلّع است ، خادم را به وحشت می اندازد ، به طوری که با عجله از صحن بیرون می آید . در کوچه قدمهاییش را تندتر بر می دارد ، امّا چند لحظه بعد پیش خود می اندیشد این جوان که داخل حرم نبود ، و قبل از این هم ایشان را ندیده بودم ، پس از کجا راز مرا می دانست ؟ این سؤالات او را دوباره به داخل صحن می کشاند . امّا از جوان خوش رو و بلند قامت هیچ اثری نبود . خادم در حالی که باران اشک صورتش را می شست چشمان درخشانش را بر گنبد فیروزه ای حضرت حمزه ین موسی علیه السّلام دوخت که : السّلام علیک یابن رسول الله …
ادامه دارد....
YARAN آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
000, 2, 30, 300, 4, , », فقط, قلب, قرار, من, می, مثل, مشایخی, معمول, معنی, معجزه, نفت, نقطه, نمونه, نمی, چون, نوع, چیست, نژاد, چگونه, نگاهی, نتایج, چرا, نظر, همه, همین, همان, همراهی, هوا, هیچ, های, هایی, هر, وقتی, ورم, یکی, یافتن, یعنی, کلمات, کنند, کنیم؟, کنار, کند, که, کوچولو, کوچک, کودکان, کاری, کرد, کرده, کسی, کسانی, کشد, گلوله, گذاشت, گذشت, گرفت, گروه, گرد, ۱۰, ۲۰, ۸, ۹, پدر, پرده, پزشک, پس, ،, ؟, آقای, آماده, آمده, آنچه, آنها, آنان, آه, آثار, آخرین, آزمایش, آسمان, الله, امام, انگیز, انباشته, انجام, او, این, اینکه, اتاق, از, اسکن, است, استخوان, اشتباهی, بند, به, بهبود, بهتر, بیماری, بیمارستان, بین, بیایید, بیرون, بیست, بیشتر, باقی, بامداد, بانوان, باید, باد, بار, باز, باشید, بحال, بخش, برگه, برای, برداری, بسته, تقدیر, تلاش, تا, ترک, تشخیص, تعیین, تعریف, تغییر, جمعه, جدید, جراحی, حال, حالا, حاضر, حسنی, حضرت, خون, خود, خاموش, خانم, خانواده, خارج, خبر, دقیقه, دنیا, دیگری, دیدن, دکتر, داخل, دادند, داده, دارید, دارد, داشته, دختر, درون, درگاه, دستگاهها, روند, روز, راه, رشته, زمان, زندگی, زیر, زبانه, زده, سلامتی, سه, سیتی, ساله, سرد, شما, شمع, شود, شاید, شب, شد, شدن, شده, شرکت, صورت, صاحب, صبح, صدای, طنین, طور, طرف, علیه, عمل, عمیق, عکس, عکسها, عالم, عجیب


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(View-All تعداد کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند : 1
YARAN
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 00:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.8
.Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0
« ثبت شده در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد »
مسئولیت متون درج شده در این پایگاه اینترنتی، بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد.