تالار گفتمان نبض فردا

تالار گفتمان نبض فردا (https://nabzefarda.com/index.php)
-   دلشدگــان (https://nabzefarda.com/forumdisplay.php?f=476)
-   -   نواي ارغنون (https://nabzefarda.com/showthread.php?t=106748)

organoon 06-05-2013 11:02

نواي ارغنون
 
نواي ارغنون



لطفا


از پست هر گونه كپي _ عكس و تصوير _

و مطالب همراه با عكس و تصوير ، خود داري بفرمائيد .


لطفا


كاربراني كه امضايشان عكس و تصوير است ، پست نزنند


و يا قبل از زدن پست در اين تاپيك ، تيك امضا را از روي صفحه ي پست بردارند



[نمایش لینک، فقط برای اعضای سایت امکان پذیر است. ]
[نمایش لینک، فقط برای اعضای سایت امکان پذیر است. ]


لطفا


فقط دست نوشته هاي خودتان


:62::62::62:


در صورت عدم رعايت ،

پست شما كاربر گرامي ،

بدون اخطار

از اين تاپيك حذف خواهد شد


متشكرم


:62::62::62:

organoon 06-05-2013 11:36

افسانه ي گيسوي پريشان تو با كس نگشايم

افسون شوم از زلف دل آراي تو من هيچ مپرسم



بر زورق يغماي نگاهت ، همه شب بحر نوردم

همسو شده با موجم

از آن قطره ي درياي تو من هيچ مپرسم



اشكم چو سرازير شد از هجر تو از ديده ي گريان

با نرگس ساقي چه كنم

كز غم ميناي تو من هيچ مپرسم



هشتم دي ماه 1384

organoon 06-05-2013 12:18

همه شب به آرزويي ، كه سحر دوباره پرسم

ز تو اي نسيم جانان ، چه خبر ز دلستانم ؟



به برم نشين كه شايد ، ببرم شميم جانان

ز تو گر بر آيدم دست

چه شود كه دل ستانم ؟



چه خوشم كنار زهره ، ز نگاه آذرينش

به زمين چگونه آيم ، كه ميان آسمانم



پنجم آذر ماه 1388

organoon 06-05-2013 13:25

ساقي سيم تنان ، ساغر صهباء به صراحت چو دهد

سايه ي سرو سهي ، سوي سمن از سر اعجاز رسد



يار خوش پيكر ما ، گر ندهد راه بدان مجلس انس

ميدهد مژده صبا ، بوي خوش دلبر طناز رسد



اگر از باده و پيمانه و مستي برسد وصل خيال

بي گمان قيس جنون يافته بر ليلي غماز رسد



يكشنبه 27 فروردين 1385

Admin 06-05-2013 13:45

بنام پدر...

ای پدر، رفتی ز برم
نیست جز تو، در نظرم
لحظه ها شد سپری با یادت
ای اندیشه ی شام و سحرم

15/خرداد/1392
ساعت : 14:16

organoon 06-05-2013 22:54

گفتم : پاشو

شد

گفتم : بشين

نشست

گفتم پاشو

نشد

سه روز باز داشت

ببريدش انفرادي

اين دل را

organoon 06-07-2013 05:03

داشت مي رفت

گفتم : كجا ؟

گفت : جاي دوري نمي روم . همين نزديكي ها . براي ديدن پدر .

گفتم : صبر كن كفشهايم را بپوشم . من هم مي آيم .

گفت : براي ديدن پدر ، با پا نمي روند . با سر مي روند .

دلم چه با ادب شده اين روزها ....

organoon 06-07-2013 05:26

كيفم را كنار حوض گذاشتم . دست و صورتم را شستم .

آوازي حزين از توي اتاق به گوش مي رسيد .

مادر بود . روسري به سر بسته بود و جارو ميكرد .

امروز پنجشنبه بود .

رفته بودم پيش مادر .

روسري به سر بستم و كلي آواز خواندم برايش .

organoon 06-07-2013 09:08

برادرم گفت : راست مي گويد مادر ! تو ديوانه اي !

ديشب هر وقت بيدار شدم ، ديدم ليواني آب به دست

كنار بستر مادر نشسته اي .


گفتم : همانكه ديوانه خطابم ميكند ، ليواني آب خواست .

وقتي برگشتم ، خوابش برده بود .

كنارش نشستم ، اگر بيدار شد ، خواب نباشم .


اين روزها ، كمي ديوانه ام .........

organoon 06-07-2013 15:25

از درز پنجره صداي زوزه مي آمد

نفهميدم !

باد ، گرگ شده ؟

يا پنجره ي نگاه من ؟


اکنون ساعت 05:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.11
.Copyright ©2000 - 2022, Jelsoft Enterprises Ltd

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0
« ثبت شده در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد »
مسئولیت متون درج شده در این پایگاه اینترنتی، بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد.